Translate

۱۴۰۳ اردیبهشت ۵, چهارشنبه

ترنسجندر و هویت های جنسیتی متنوع در روانکاوی: یک مرور انتقادی از دیدگاه های گذشته تا امروز


امروز قسمت اول ترجمه ی مقاله ی "ترنسجندر و هویت های جنسیتی متنوع در روانکاوی:یک مرور انتقادی از گذشته تا امروز را اماده کردیم.


چکیده

در دهه های اخیر، تحقیقات در مورد ناسازگاری جنسیتی از دیدگاه اسیب شناسی به یک رویکرد پیچیده تر تغییر کرده است، تحقیق در مورد ناسازگاری جنسیتی از دیدگاه اسیب شناسی به یک رویکرد پیچیده تر که تنوع هویت ها و تجربیات جنسیتی را به رسمیت می شناسد، تغییر کرده است. این تغییر پارادایم، که با حذف ناسازگاری جنسیتی از اختلالات روانپزشکی در ICD-11 نشان داده شده است، بر نظریه روانکاوی و عملکرد بالینی تاثیر گذاشته است که به طور سنتی در دیدگاه های استئوپاتولوژیک و جبرانی ریشه دارد. روانکاوی در حال حاضر بر درک تجربیات تراجنسیتی و متنوع جنسیتی، تاکید بر ذهنیت افراد و پرداختن به چالش هایی که این افراد در مسیرهای رشد خود با ان روبرو هستند، از جمله اختلال جنسیتی و پاسخ های محیطی به ناسازگاری جنسیتی خود، با اتخاذ "رویکرد مثبت" به تجربه جنسیتی،تاکید میکند. این نسخه خطی ابتدا تحول رویکرد علمی به تراجنسیتی را در گفتمان روانپزشکی دارویی معاصر نشان می دهد و تغییر از اسیب شناسی به رسمیت شناختن ماهیت هنجاری تنوع جنسیتی را که توسط جنبش های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی هدایت می شود، برجسته می کند. در بخش دوم، نسخه خطی تکامل تفکر روانکاوی در مورد تراجنسیتی را بررسی می کند، با دیدگاه های کلاسیک شروع می شود و با مشارکت های اخیر پایان می یابد، به رسمیت شناختن اینکه بسیاری در این زمینه هنوز در حال تکامل است.

مقدمه


در طول چند دهه گذشته، تغییر قابل توجهی در نحوه درک جامعه علمی و جامعه به طور کلی رخ داده است که نشان میدهد جامعه شامل تمام افرادی است که هویت و عبارات جنسیتی انها از هنجارهای جنسیتی سنتی متفاوت است.

تغییر پارادایم در درک تنوع جنسیتی عمیقا تحت تاثیر قرار گرفته است و رویکرد تنوع جنسیتی و، بیشتر نسل روانکاوی موقت، مواجه شدندبا به طور مثال، مفهوم جنسیت. از دیدگاه پاتولوژی که در قرن بیستم غالب بود، تکامل تدریجی به سمت یک رویکرد پیچیده تر وجود دارد که ناهمگونی گسترده در هویت و تجربیات جنسیتی افراد را به رسمیت می شناسد.

نیاز به تجدید نظر و گسترش زبان، معانی و مفاهیمی که به طور سنتی در نظریه و عمل بالینی تراجنسیتی استفاده می شود، که مدت ها توسط جهت گیری پاتولوژیک و جبرانی مطلع شده است.

به عنوان دیدگاه های سنتی که جنسیت را به هم متصل می کند در کنار قاب دوتایی معمولی اناتومی جنسی به چالش کشیده شده است وجنسیت، که فقط شامل دسته های مرد و زن است، چشم انداز رو به رشدی وجود دارد که جنسیت را به عنوان یک طیف شامل امکانات مختلف می بیند و ماهیت غیر پاتولوژیک این تغییرات را تایید می کند (Bass et al.، 2018؛ Dray et al.، 2020).

حذف ناسازگاری جنسیتی (GI) از اختلالات روانپزشکی در اخرین نسخه طبقه بندی بین المللی بیماری ها (ICD-11) یک پیشرفت اساسی را نشان می دهد درک دوگانه از جنسیت مورد سوال قرار گرفته است، روانکاوی علاقه جدیدی به این موضوع ایجاد کرده است، به طور فزاینده ای این پدیده را به عنوان یک تجربه ذهنی احتمالی جنسیت به رسمیت می شناسد، نه فقط یک علامت مرتبط با ریشه های بیماری زا.

روانکاوی با فاصله گرفتن از جستجوی عوامل دلیل شناختی و دور شدن از رویکردهای جبرانی،  بینش ها، بازتاب ها و خاموشی های جدید را در این جهت روشن کرده است. GI به شرایطی در مورد تنوع جنسیتی اشاره دارد که بوجود می اید که در ان حس درونی افراد از جنسیت خود با جنسیتی که در بدو تولد به انها اختصاص داده شده است، هماهنگ نیست. این اصطلاح شامل هر دو فردی است که به عنوان جنس مخالف شناسایی می شوند، یعنی افراد تراجنسیتی دودویی (به عنوان مثال، افرادی که خود را به عنوان زن شناسایی می کنند، اگر در زمان تولد مرد باشند: AMAB؛ یا مانند مردان اگر در بدو تولد به زن اختصاص داده شود AFAB) و افرادی که با ساختار اجتماعی دو جنسیتی شناسایی نمی شوند، یعنی افراد نان باینری (به عنوان مثال، افرادی که هویت جنسیتی انها در دوگانه جنسیتی قرار نمی گیرد و منحصرا به عنوان مرد یا زن شناخته نمی شوند) (انجمن روانشناسی امریکا، 2015؛ دیویس و دیویس، 2020) در ادبیات علمی فعلی، اصطلاح "ترنسجندر و جنسیت متنوع" (TGD) عمدتا به کار گرفته می شود

در یک محیط تحلیلی که در حال حاضر از قضاوت های از پیش تعیین شده ازاد است و واقعا بر تشویق افراد برای کشف و بیان معتبر خود واقعی خود متمرکز است (Gio-vanardi et al.، 2019؛ لما، 2021؛ Lingiardi & Carone، 2019)

نسخه خطی فعلی با هدف تشریح توسعه تاریخی دیدگاه های روانکاوی در مورد هویت TGD است. این با کار پیشگام رابرت استولر (1968) اغاز می شود، که پایه و اساس مشارکت های بعدی را در یک چارچوب اتیوپاتوژنتیک، طراحی شده برای روشن شدن علل ریشه ای یک بیماری که مدت ها به عنوان پاتولوژیک در نظر گرفته شده است، پایه گذاری کرد.

به این جمعیت اشاره کنید، زیرا این تنها اصطلاح بود موجود در ان زمان (به عنوان مثال، Chiland، 1997؛ Op-penheimer، 1980، 1992؛  Ovesey & Person، 1973؛ شخص و Ovesey، 1974؛ Stoller، 1968). در این نسخه خطی، ما تصمیم گرفتیم که هنوز هم از اصطلاح "تراجنسی" تنها در هنگام اشاره به اولین روانکاوان استفاده کنیم.

سپس به دیدگاه های معاصر گسترش می یابد، که با یک تغییر قابل توجه در بخش ها مشخص می شود که ذهنیت فردی را در هسته تجزیه و تحلیل قرار می دهد.  این دیدگاه ها، که هنوز در حال توسعه هستند، مسیرهای توسعه و تجربیات شخصی افراد TGD را از طریق یک لنز باز و بی طرفانه تر بررسی می کنند (Ehrensaft، 2016؛ Fra-ser، 2009؛   لما، 2013؛   Saketopoulou، 2014).

در تهیه این مقاله، برخی از نظریه های تاثیرگذار، مانند انهایی که از دیدگاه لاکانی (به عنوان مثال، Gherovici، 2017)، لزوما به دلیل محدودیت های فضایی و دامنه خاصی که ما انتخاب کرده ایم حذف شده اند. مهم است که روشن کنیم که قصد ما ارائه یک مرور جامع از تمام رویکردهای روانکاوی به تراجنسیتی نیست. در عوض، هدف ما استفاده از کمک های نظری و بالینی انتخاب شده برای روشن کردن توسعه و تحول زمینه روانکاوی، هر دو از نظر سازه های نظری و عمل بالینی در این زمینه است.

به منظور ردیابی این مسیر، مناسب است که از بررسی فرایند اسیب شناسی و پس از ان اسیب شناسی افراد TGD در زمینه پزشکی معاصر 

وسخنرانی روانپزشکی

فرایند اسیب شناسی و اسیب زدایی تنوع جنسیتی

تنوع جنسیتی در گفتمان دارو-روانپزشکی

تنوع جنسیتی از لحاظ تاریخی در سراسر فرهنگ ها مستند شده است و معنای و تفسیر ان توسط هنجارهای فرهنگی غالب و اعتقادات مذهبی شکل گرفته است. مطالعات نشان داده اند که در جوامع خاص و دوره های تاریخی، هویت جنسیتی می تواند از دوالیسم مرد و زن فراتر رود و چالشی برای جهانی بودن چنین طبقه بندی باشد (Bisogno & Ronzon، 2007). به عنوان مثال، "هجرت" در هند، "Kathoyes" در تایلند، "دو روح" در میان بومیان امریکایی و به اصطلاح "Femminielli" در فرهنگ ناپلی (Zito & Valerio، 2013).

تنوع جنسیتی منبع غنی از الهام برای باورهای فرهنگی متنوع، اسطوره ها و عبارات هنری بوده است. این توجه محققان را در رشته های مختلف، از جمله حوزه های اجتماعی-سیاسی، انسان شناسی، هنری و به ویژه در زمینه های دارو-روانپزشکی و روانشناختی، که از اواخر قرن نوزدهم به بعد غالب شد، جلب کرده است (Vitelli & Valerio، 2012).

تراجنسیتی، به ویژه، تجربه تنوع جنسیتی است که بیشترین توجه را توسط علوم زیست پزشکی (Santoni، 2009) دریافت کرده است. ارجاعات مبهم به تراجنسیتی در اثار برخی از روانپزشکان قرن نوزدهم مانند رودولف ارنت، ویلهلم گریزینگر و ژان اتین دومینیک اسکوئیرول (ویتلی، 2014) وجود دارد.

کارل هاینریش اولریش، حقوقدان و نویسنده المانی، به عنوان پیشگام اولیه در مطالعه علمی این موضوع در نظر گرفته شده است. در اواسط

قرن نوزدهم، اولریش سری پنج را منتشر کرد 

جزوات (1864-1865) پیشنهاد مفهوم "جنس سوم"، شامل افراد جذب شده به همان جنس به دلیل تنوع در رشد جنینی، منجر به هرمافرودیتیسم روانی (کندی، 2002).

با این حال، ظهور تراجنسیتی در زمینه پزشکی-علمی به ویژه به کارل فریدریش اتو وستفال، متخصص مغز و اعصاب و روانپزشک برلین نسبت داده شده است. در

1870، Westphal ترنسجندریسم را معرفی کرد در

گسترش اثار علمی که در این دوره اغاز شد، دیدگاه های جدیدی را در مورد جنسیت باز کرد، که از محدود شدن در قلمرو دیدگاه های مذهبی و اخلاقی به تبدیل شدن به یک موضوع تحقیق علمی و پزشکی تبدیل شد (فوکو، 1976).

در قرن بیستم، دیدگاهی که تنوع جنسیتی را به عنوان یک اسیب شناسی می دید

به عنوان پارادایم هژمونیک ظاهر شد.  این زمینه را از طریق انتشار خود را در Archiv für دیدگاه به دست اورد پذیرش گسترده روانپزشکی، جزئیات مورد یک جوان زنی که از ان زمان ویژگی های ثابتی را نشان داده است

در جامعه علمی و پزشکی دردهه 1960 با گنجاندن تشخیص دوران کودکی، مانند ترجیح مردان "Transvestism" در مشهورترین لباس های دیاگ و اسباب بازی ها، و بعدا کتابچه های راهنمای غیر جنسی را در سطح جهانی توسعه داد: تشخیص و جاذبه برای زنان به عنوان یک بزرگسال. کتابچه راهنمای اماری Westphal اختلالات روانی اصطلاح "konträre Sexualemp- (DSM) منتشر شده توسط روانپزشکی امریکا را ابداع کرد.

findung، ترجمه شده به عنوان "حساسیت جنسی معکوس"، برای توصیف این موارد (دیویدسون، 2001؛ Westphal، 1870).

انجمن و ICD توسط سازمان بهداشت جهانی.

همانطور که توسط Vitelli و Giusti (2012) اشاره شده است، اگرفرایند پزشکی سازی ان درست است که گنجاندن تراجنسیتی های سابق تراجنسیتی و همچنین تمایلات غیر دگرجنسگرا در پزشکی-علمی بدون جهت گیری بعدا با کار سیستماتیک ریچارد فون کرافت ابینگ، استاد روانپزشکی در دانشگاه وین اغاز شد.  کار او، Psycopathia Sexualis (1886)، با شروع از شواهد بیوگرافی، به عنوان اولین تلاش برای طبقه بندی طبقه بندی اشکال نابجا جنسیت پیشنهاد شده است، با توجه به این فرض که هر گونه انحراف از رابطه دگرجنسگرا برای اهداف تولید مثل نشانه ای از روانشناسی عمیق است دو تا از بیوگرافی های گزارش شده دردانش به پاک کردن زمینه تعصبات اخلاقی-مذهبی کمک کرد، به عنوان یک بازگشت، سایه ننگ و تعصب مرتبط با بیماری روانی را کاهش داد. در واقع، تشخیص روانپزشکی طبقه ای از افراد را مشخص کرد که با توجه به تعاریف فرهنگی جنسیت و عادی بودن جنسی به عنوان منحرف درک می شدند و خود را از اکثریت جمعیت با ویژگی های خاص متمایز می کردند.

با این حال، همه نظریه پردازان از اخرین موارد مربوط به این کار مربوط به قرن تراجنسیتی، این دیدگاه پاتولوژیک، زنان را به اشتراک نمی گذاشتند، شرایطی که کرافت ابینگ تعریف کرد که توسط کار ایوان بلوخ "دگردیسی جنسی پارانوئید" نشان داده شده است.  Krafft- (1906)، که در ان شواهد  ارائه شده است موقعیت نظری ابینگ تراجنسیتی را به مراقبت های پزشکی اورد و ان را قرار داد، به...

gether با همجنسگرایی، در دسته بندی و از استقلال تقریبا کامل بین تمایلات جنسی و پدیده ها

از انحطاط روانی.اسیب های روانی

از هیرشفلد تا استولر: ظهور مفهوم "هویت جنسیتی"

در دوران پوزیتیویستی، نظریه ها یک دیدگاه سفت و سخت و دوگانه از جنسیت را از بین می برد، که منجر به سردرگمی و مخلوط کردن جنبه های مختلف هویت جنسی مانند "جنسیت بیولوژیکی"، "جنسیت"، "بیان جنسیتی" و "جهت گیری جنسی" (Shively & De Cecco، 1977) شد که هنوز به وضوح متمایز نشده بود. در نتیجه، افراد غیر دگرجنسگرا، تراجنسیتی، متقابل لباس پوشیدن و بیناجنسیتی اغلب با هم جمع می شدند و تجربیات متنوع و عبارات هویت خود را نادیده می گرفتند.

یکی از اولین مرزبندیهای مفهومی بین گرایش جنسی و هویت جنسیتی، هرچند بدون استفاده از این اصطلاحات، توسط مگنوس هیرشفلد، یک شخصیت پیشگام در سکسولوژی و فعالیت همجنسگرایان اوایل قرن بیستم مطرح شده است. او مفهوم "transvestism" را برای نشان دادن تمایل برخی از افراد برای لباس پوشیدن، زندگی و به رسمیت شناخته شدن به عنوان عضوی از جنسیت متفاوت از جنسیتی که در زمان تولد تعیین شده است، معرفی کرد. او این پدیده را از ترجیح جنسی برای جنسیت خود متمایز کرد.

هیرشفلد وجود "بخش تغییر جنسی" را در افراد شناسایی کرد.  هنگامی که بسیار توسعه یافته است، این بخش باعث رنج در افراد از سنین اولیه می شود و در نتیجه تضاد قابل توجهی بین بدن فیزیکی و خود درونی انها ایجاد می شود. این را می توان به عنوان یکی از اولین ارجاعات علمی به اختلال جنسیتی مشاهده کرد، پریشانی که می تواند در افرادی که عدم تطابق شدید بین جنسیت تعیین شده خود را در زمان تولد و هویت جنسیتی درک شده خود تجربه می کنند (Russo & Valerio، 2019).

در Die Transvestiten (1910)، هیرشفلد مفهوم "واسطه های جنسی" را معرفی کرد که شامل همه کسانی است که در طیف بین "زن دگرجنسگرای زنانه" و "مرد دگرجنسگرا" قرارمیگیرند. او همچنین مفاهیم سنتی را زیر سوال برد. 

جنسیت فیزیکی و جنسیت پیشنهاد می کند که هویت جنسی فرد شامل چهار بعد است که می تواند به طور مستقل توسعه یابد: اندام های جنسی، سایر ویژگی های فیزیکی، میل جنسی و ویژگی های عاطفی. چنین مفهوم سازی امکانات بی نهایت هویت جنسی را فراتر از طبقه بندی های دودویی برجسته می کند (هیرشفلد، 1910؛ 1923).

او همچنین استدلال کرد که اصطلاح "trans-vestite" تنها بر ظاهر خارجی جنسیت (یعنی لباس) تمرکز دارد که جنبه عاطفی را نادیده می گیرد و بنابراین نمی تواند یک کلمه همه جانبه در نظر گرفته شود. با این ملاحظات، او اصطلاح "geschlechts übergänge" را معرفی کرد که در اولین نسخه انگلیسی Die Transvestiten که در سال 1991 منتشر شد، به زبان انگلیسی به عنوان "transsexual" ترجمه خواهد شد. هدف این اصطلاح شامل جنبه های عاطفی در کنار ارائه خارجی است و درک جامع تری از این پدیده ارائه می دهد.

مطالعات تجربی هیرشفلد راه را برای شناخت تنوع جنسیت انسان هموار کرد. در سال 1919، او Insti-tute of Sexual Science را در برلین تاسیس کرد، جایی که جراحی های اولیه تصدیق جنسیت انجام می شد. متاسفانه، موسسه توسط نازی ها در سال 1933 نابود شد و تحقیقات ان به طور عمومی سوزانده شد.

با این حال، اصطلاح "تراجنسی" معمولا به دیوید او کالدول (1949) نسبت داده می شود، که ان را در مجله سکسولوژی معرفی کرد، در حالی که بحث در مورد یک دختر تجربه تمایل قوی برای تبدیل شدن به یک مرد. او به این وضعیت به عنوان "psychopathia transexualis" اشاره کرد، اشاره هوشمندانه به کار قبلی Krafft-Ebing. با وجود سهم قابل توجهی در محبوبیت تراجنسی، کالدول دیدگاه های منفی در مورد جراحی تغییر جنسیت را بیان کرد و ان را یک عمل جنایی برای تغییر اندام های عملکردی دانست.

علاوه بر این، او عادی سازی را دلسرد کرد

از افراد تراجنسی، با توجه به انها ذهنی ناسالم (Cauldwell، 1949).

با این حال، تنها پس از چند سال بود که مفهوم تراجنسی موقعیت خود را در تاریخ علمی با کار هری بنیامین، یک متخصص جنسی و غدد درون ریز المانی تثبیت کرد. در Transvestitism و Trans-sexualism، بنجامین (1953) تفاوت اساسی بین این دو تجربه را تشخیص داد. در واقع، افراد تراجنسی به دنبال چیزی بیش از تغییر لباس بودند. انها خواستار مداخله جراحی بودند تا بدن خود را با هویت جنسیتی خود هماهنگ کنند. این امر ظهور تراجنسی را به عنوان یک پدیده متمایز 

با مشروعیت پزشکی نشان داد.

درمان های هورمونی و جراحی ها برای تغییر ویژگی های جنسی اولیه و / یا ثانویه با توجه به جنسیت احساس شده فرد. WPATH همچنان به مطالعه و به روز رسانی معیارهای ارزیابی مناسب برای درمان بر اساس تحقیقات در حال انجام در زمینه های پزشکی و روانپزشکی ادامه می دهد.

یکی دیگر از پیشرفت های مهم در دهه 1960 رخ داد که به مشارکت روانکاو امریکایی رابرت استولر نسبت داده شد. درباره جنسیت فیزیکی و جنسیت: توسعه مردانگی و زنانگی، استولر (1968) تمایز پیشگامانه بین "جنس" و "جنسیت" را معرفی کرد. "جنسیت" مربوط به جنبه های بیولوژیکی است

 که نشان دهنده ویژگی های فیزیکی مرد یا زن بودن است.

تحت تاثیر کریستین یورگنسن از طرف دیگر مورد، اولین دریافت کننده به طور گسترده ای شناخته شده از جراحی تغییر جنسیت، بنجامین (1966) بیشتر ایده انتقال پزشکی جراحی به عنوان یک گزینه درمانی برای افرادی که به شدت با جنس مخالف شناسایی به نقطه ای که اندام های جنسی خود را باعث ناراحتی عمیق توسعه یافته است. برای این افراد، مداخلات جراحی وسیله ای برای رسیدگی به ناسازگاری ناراحت کننده بین هویت جنسیتی و بدن فیزیکی انها ارائه می دهد و راهی برای هماهنگی بدن خود با احساس عمیق خود فراهم می کند.

کار بنجامین به طور قابل توجهی به ایجاد پروتکل های پزشکی و درمان هایی که تا به امروز پایه و اساس مراقبت های بهداشتی برای افراد TGD است، کمک کرده است. تاسیس انجمن بین المللی اختلال جنسیتی هری بنیامین در سال 1979، که اکنون به عنوان انجمن حرفه ای جهانی بهداشت تراجنسیتی (WPATH) شناخته می شود، نقش موسسه پزشکی بیمارستان را در مراقبت از افراد TGD رسمی کرد. این انجمن استانداردهای مراقبت، معیارهای واجد شرایط بودن و روش های درمانی برای درمان های تایید جنسیت را تعریف کرده است، شامل

دست، "جنسیت" شامل ابعاد روانی و فرهنگی ساخته شده بر اساس این تمایزات جنسی است. در مفهوم جنسیت، استولر دو جزء به هم پیوسته را شناسایی کرد:

 "هویت جنسیتی"، نشان دهنده درک فرد از تعلق به یک جنس خاص و "نقش جنسیتی"، با اشاره به راه هایی که افراد در جامعه حرکت می کنند و با دیگران بر اساس هویت جنسیتی خود ارتباط برقرار می کنند. این دو جنبه، شبیه به دو طرف یک سکه، به ترتیب جنبه های خصوصی و عمومی این پدیده را مشخص می کنند.

چارچوب مفهومی استولر بخشی جدایی ناپذیر از واژگان روانکاوی شد و به عنوان یک پایه اساسی برای مطالعات چند رشته ای بعدی در مورد این موضوع، شکل دادن به گفتمان در این زمینه تا به امروز (Vi-telli، 2001).

مسیرهایی برای اسیب زدایی و مراقبت مثبت

جنبش های اجتماعی دهه های 1960 و 1970 نقش مهمی بازی کردند در گسترش.

گفتمان در مورد جنسیت فراتر از مرزهای زمینه های پزشکی و روانی است. این دوره شاهد ظهور جنسیت بود.این هماهنگی و انسجام بین جنسیت بیولوژیکی، هویت جنسیتی، بیان جنسیتی و گرایش جنسی همواره وجود دارد.

مطالعات، یک دامنه چند رشته ای کاملا ضروری و ذاتا کاربردی (Pustia-

بر اساس تفکر فمینیستی، که چشم انداز گسترده تری در مورد جنسیت و جنسیت با تاکید بر تاریخی و سیاسی انها ارائه می دهد،

naz, 2004; Scandurra et al., 2019).

این تغییر پارادایم شامل جدایی تدریجی از مدل GI به عنوان یک پاتو-

و ابعاد اجتماعی-فرهنگی به جای شرایط منطقی که ریشه در مفهوم تمرکز بر جنبه های بیولوژیکی دارد (Ber ation from normality and ushered in a novel tone، 2009؛ Chiari، 2009). چشم انداز شناخت فرایندهایی که.علاوه بر این، از ان لحظه، جوامع لزبین، همجنسگرا، دوجنسگرا و تراجنسیتی (LGBT) شروع به نفوذ قوی کردند.در تغییر شکل مفهوم هویت جنسی شکل TGD هویت به همان اندازه سالم این انتقال توجه را به حمایت های اجتماعی که منجر به ننگ TGD می شود، تغییر می دهد افراد و پیامدهای ان برای رفاه انهاایده ها و حمایت انها به بودن کمک کرد (Bockting & Coleman، 2007). انتشار مفاهیم و اصطلاحات جدید که دوارگرایی جنسیتی و ساختارهای heteronormative را در روابط بین جنس ها به چالش می کشید.

با این حال، سهم تعیین کننده در درک جامع تر و متنوع تر از جنسیت و جنسیت از مطالعات کوییر، که در اوایل دهه 1990 در چشم انداز دانشگاهی و فرهنگی ایالات متحده ظهور کرد. دیدگاه های کوییر مفهوم هویت را به عنوان یک نهاد ثابت و منحصر به فرد رد می کنند و بر روند مداوم تعریف مجدد ان تاکید می کنند.  انها ایده کاهش تجربیات و معانی جنسی و عاطفی را به تعاریف صریح و سفت و سخت به چالش می کشند و هر گونه تلاش برای تحمیل دسته های مصنوعی به انسان نامناسب است. با تخریب 

دوارگرایی جنسیتی و دگرجنسگرایی،

روند به ویژه در دهه گذشته تکامل یافته است، که شاهد ضرب شواهد تجربی در مورد تجربیات جمعیت TGD در زمینه های مختلف زندگی است، که در ان دوگانه جنسیتی و مدل heteronormative، که هنوز هم به شدت ریشه دارد، این افراد را در معرض چالش های مرتبط با استرس اقلیت قرار می دهد (Meyer، 1995، 2003، 2007؛ Scandurra et al.، 2016، 2017، 2019).

یک حرکت مهم به سمت اسیب شناسی DE GI در زمینه روانپزشکی در سال 2013 با انتشار DSM-5 (APA، 2013) صورت گرفت. این تجدید نظر شامل حذف کامل اختلال هویت جنسیتی به عنوان یک تشخیص بود. در عوض، یک تشخیص جدید به نام اختلال جنسیتی معرفی شد. این تغییر در اصطلاحات تشخیصی بر پریشانی ناشی از GI تاکید داشت،

 زیرا این مطالعات اولیه در مورد وجود نگرانی برای درمان،در مقایسه با هویت ها و تجربیات حاشیه ای و عرضی که فراتر از دوگانگی های دوگانه ایجاد شده است، روشن می شود.


این هویت ها، مانند هویت های غیر دودویی،  نشان دهنده ماهیت چند وجهی و پیچیده تجربیات جنسیتی است که فراتر از هنجارهای متعارف است.


پایان بخش اول مقاله.امیدوارم لذت برده باشید

 

۱۴۰۳ اردیبهشت ۴, سه‌شنبه

درسنامه هاس سی بی تی به زبان ساده

 سلام من همانطور که گفته بودم میخوام توی این سلسله پست ها راجع به cbt صحبت کنیم.

با تعریف سی بی تی شروع میکنم سی بی تی یک رویکرد مبتنی بر شواهد برای درک و درمان مشکلات روانشناختی است.

سی بی تی درمانی ساختاریافته و فعال است.در فرایند درمان،ابتدا اهداف تعیین میشوند تا فرد بتواند در طول جلسه به آن برسد.

سی بی تی بر این اصل اساسی استوار است که افکار که نحوه ی درک مردم از دنیاست بر احساسات و واکنش های بدنی و رفتار آنها تاثیر گذار است.

در واقع رفتار و مشکلات یک دیگر را ایجاد میکنند و با یکدیگر در تعامل هستند و تغییر هر یک به تغییر دیگری می انجامد.

درواقع سی بی تی بر اساس همین تغییرات کار میکند و بنا شده است.برای استفاده از نظریه ی شناختی رفتاری در ابتدا اجازه بدهید کمی راجع به این رویکرد درمانی توضیح بدم:



بخش اول: درک سی‌بی‌تی از منظر نظری

1.1 ریشه‌های سی‌بی‌تی:

داستان سی‌بی‌تی به اواسط قرن بیستم باز می‌گردد. در آن دوران، روان‌شناسانی مانند آرون بک و آلبرت الیس به این نتیجه رسیدند که افکار و باورهای ما نقشی اساسی در احساسات و رفتارمان دارند. آنها معتقد بودند که الگوهای تفکر منفی، ریشه اصلی بسیاری از مشکلات روان‌پریشی هستند.

1.2 مدل ABC سی‌بی‌تی:

مدل ABC، چارچوب نظری سی‌بی‌تی را به زیبایی ترسیم می‌کند. این مدل بیان می‌کند که هر رویداد (A)، زنجیره‌ای از افکار (B) را در ذهن ما پدید می‌آورد و این افکار، در نهایت به احساسات (C) و رفتار (D) ما منجر می‌شوند.

مثال:

فرض کنید در حال سخنرانی در جمع هستید و ناگهان دچار اضطراب می‌شوید. این رویداد (A)، افکاری مانند "من قرار است خراب کاری کنم" یا "همه به من می‌خندند" را در ذهن شما ایجاد می‌کند. این افکار منفی (B)، به نوبه خود منجر به احساس اضطراب و ترس (C) و رفتارهایی مانند لرزش صدا، تعریق و اجتناب از ادامه سخنرانی (D) می‌شوند.

1.3 باورهای زیربنایی:

سی‌بی‌تی معتقد است که در پس هر الگوی تفکر منفی، باورهای زیربنایی مخفی وجود دارند. این باورها، عمیقاً در ذهن ما ریشه دوانده‌اند و اغلب از دوران کودکی یا تجربیات گذشته نشأت می‌گیرند. باورهای زیربنایی می‌توانند منطقی یا غیرمنطقی باشند و نقش مهمی در شکل‌گیری افکار و احساسات ما ایفا می‌کنند.

مثال:

در مثال قبلی، باورهای زیربنایی مانند "من به اندازه کافی خوب نیستم" یا "من لایق محبت نیستم" می‌توانند در پس افکار منفی اضطراب‌زا پنهان باشند.





بخش دوم: سی‌بی‌تی در عمل: ابزارهای قدرتمند برای غلبه بر مشکلات

2.1 تکنیک‌های شناختی:

سی‌بی‌تی با مجموعه‌ای از تکنیک‌های شناختی، به فرد کمک می‌کند تا الگوهای تفکر منفی خود را شناسایی، ارزیابی و به چالش بکشد. این تکنیک‌ها شامل موارد زیر هستند:

ثبت افکار: اولین قدم برای تغییر، آگاهی از افکارمان است. در این تکنیک، فرد افکار خود را در طول روز به صورت کتبی ثبت می‌کند تا الگوهای تفکر منفی خود را شناسایی کند.

جداسازی افکار و واقعیت: در این تکنیک، فرد به بررسی واقع‌بینانه افکار خود می‌پردازد و شواهدی را که از افکار منفی خود پشتیبانی می‌کنند و شواهدی را که این افکار را رد می‌کنند، ارزیابی می‌کند.

بازسازی شناختی: در این تکنیک، فرد افکار منفی خود را با افکار واقع‌بینانه و مثبت جایگزین می‌کند.

گفتگوی درونی: در این تکنیک، فرد با خود به صورت مثبت و منطقی صحبت می‌کند و افکار منفی خود را به چالش می‌کشد.

2.2 تکنیک‌های رفتاری:

در کنار تکنیک‌های شناختی، سی‌بی‌تی از مجموعه‌ای از تکنیک‌های رفتاری نیز برای تغییر الگوهای رفتاری ناسالم و ارتقای عملکرد فرد استفاده می‌کند. این تکنیک‌ها شامل موارد زیر هستند:

فعال‌سازی رفتاری: این تکنیک به فرد کمک می‌کند تا سطح فعالیت‌های لذت‌بخش و ارزشمند خود را افزایش دهد و از انفعال و اجتناب که می‌توانند منجر به بدتر شدن علائم شوند، دست بکشد.

مواجهه درمانی: این تکنیک به فرد کمک می‌کند تا به طور مستقیم با ترس‌ها و اضطراب‌های خود روبرو شود و بر آنها غلبه کند.

بازسازی رفتاری: این تکنیک به فرد کمک می‌کند تا الگوهای رفتاری ناسالم خود را تغییر دهد و رفتارهای جدید و سالم را یاد بگیرد.

حل مسئله: این تکنیک به فرد کمک می‌کند تا به طور موثر با مشکلات خود مقابله کند و راه حل‌های مناسب برای آنها پیدا کند.




بخش سوم: کاربردهای درمانی سی‌بی‌تی

سی‌بی‌تی به عنوان یک رویکرد درمانی مبتنی بر شواهد، در درمان طیف گسترده‌ای از اختلالات روان‌پریشی موثر شناخته شده است. برخی از کاربردهای مهم سی‌بی‌تی عبارتند از:

افسردگی: سی‌بی‌تی می‌تواند به افراد مبتلا به افسردگی کمک کند تا افکار منفی خود را به چالش بکشند، الگوهای رفتاری خود را فعال کنند و با مشکلات خود به طور موثر مقابله کنند.

اضطراب: سی‌بی‌تی می‌تواند به افراد مبتلا به اضطراب کمک کند تا علائم اضطرابی خود را کنترل کنند، ترس‌ها و اضطراب‌های خود را به چالش بکشند و مهارت‌های حل مسئله خود را ارتقا دهند.

اختلال هراس: سی‌بی‌تی می‌تواند به افراد مبتلا به اختلال هراس کمک کند تا از مکان‌ها و موقعیت‌های ترسناک اجتناب کنند، اضطراب خود را کاهش دهند و احساس کنترل خود را بر زندگی افزایش ‌دهند.

اختلال وسواس فکری-اجباری (OCD): سی‌بی‌تی می‌تواند به افراد مبتلا به OCD کمک کند تا افکار وسواسی و رفتارهای اجباری خود را کنترل کنند، اضطراب خود را کاهش دهند و کیفیت زندگی خود را ارتقا دهند.

اختلالات شخصیت: سی‌بی‌تی می‌تواند به افراد مبتلا به اختلالات شخصیت کمک کند تا الگوهای تفکر، احساس و رفتار خود را تغییر ‌دهند، روابط خود را با دیگران بهبود بخشند و عملکرد خود را در زندگی ارتقا دهند.

اختلالات خوردن: سی‌بی‌تی می‌تواند به افراد مبتلا به اختلالات خوردن کمک کند تا افکار و باورهای خود را در مورد غذا و بدن خود تغییر ‌دهند، رفتارهای ناسالم خود را کنترل کنند و عزت نفس خود را ارتقا دهند.

سوء مصرف مواد: سی‌بی‌تی می‌تواند به افراد مبتلا به سوء مصرف مواد کمک کند تا انگیزه خود را برای ترک مواد افزایش ‌دهند، مهارت‌های مقابله با استرس خود را ارتقا دهند و از عود اعتیاد خود پیشگیری کنند.


بخش 1: تکنیک‌های شناختی در CBT

1.1 شناسایی و چالش افکار منفی

یکی از مهم‌ترین اجزای CBT، شناسایی و چالش افکار منفی است. افکار منفی می‌توانند نقش مخربی در سلامت روان افراد داشته باشند و منجر به احساسات منفی مانند اضطراب، افسردگی و خشم شوند.

در CBT، به مراجعان آموزش داده می‌شود تا الگوهای افکار منفی خود را شناسایی کنند. این کار می‌تواند از طریق تکنیک‌هایی مانند ثبت افکار، ردیابی افکار و گفتگوی درونی انجام شود.

پس از شناسایی افکار منفی، مراجعان با کمک درمانگر به ارزیابی واقع‌بینانه و منطقی این افکار می‌پردازند. در این مرحله، مراجعان شواهدی را که از افکار منفی خود پشتیبانی می‌کنند و شواهدی را که این افکار را رد می‌کنند، بررسی می‌کنند.

در نهایت، مراجعان با به چالش کشیدن باورهای زیربنایی خود که منجر به افکار منفی می‌شوند، به تغییر الگوی تفکر خود می‌پردازند.

مثال:

فرض کنید فردی مبتلا به اضطراب اجتماعی است. این فرد ممکن است افکار منفی مانند "من در جمع مضحک به نظر می‌رسم" یا "هیچ کس مرا دوست ندارد" داشته باشد.

در CBT، این فرد با کمک درمانگر به شناسایی این افکار منفی و بررسی واقع‌بینانه آنها می‌پردازد.

درمانگر ممکن است از فرد بپرسد: "چه شواهدی وجود دارد که نشان می‌دهد شما در جمع مضحک به نظر می‌رسید؟" یا "چه شواهدی وجود دارد که نشان می‌دهد هیچ کس شما را دوست ندارد؟"

با بررسی شواهد، فرد ممکن است متوجه شود که افکار منفی او واقعیت ندارند و شواهد زیادی وجود دارد که نشان می‌دهد او می‌تواند به طور موفقی در جمع با دیگران تعامل داشته باشد.

1.2 بازسازی شناختی

بازسازی شناختی یکی دیگر از تکنیک‌های مهم CBT است که به افراد کمک می‌کند تا افکار منفی خود را با افکار واقع‌بینانه و مثبت جایگزین کنند.

در بازسازی شناختی، مراجعان با کمک درمانگر به شناسایی الگوهای تفکر خود می‌پردازند و سپس راه‌های جایگزین و واقع‌بینانه‌تر برای تفسیر موقعیت‌ها و رویدادها را یاد می‌گیرند.

بازسازی شناختی می‌تواند از طریق تکنیک‌های مختلفی مانند جداسازی افکار و واقعیت، گفتگوی درونی مثبت و بحث و گفتگو انجام شود.

مثال:

فرض کنید فردی مبتلا به افسردگی است. این فرد ممکن است افکار منفی مانند "من هیچ‌وقت موفق نمی‌شوم" یا "من لایق خوشبختی نیستم" داشته باشد.

در بازسازی شناختی، این فرد با کمک درمانگر به شناسایی این افکار منفی و بررسی واقع‌بینانه آنها می‌پردازد.

درمانگر ممکن است از فرد بپرسد: "چه شواهدی وجود دارد که نشان می‌دهد شما هیچ‌وقت موفق نمی‌شوی؟" یا "چه شواهدی وجود دارد که نشان می‌دهد شما لایق خوشبختی نیستید؟"

با بررسی شواهد، فرد ممکن است متوجه شود که افکار منفی او واقعیت ندارند و شواهد زیادی وجود دارد که نشان می‌دهد او می‌تواند به اهداف خود دست پیدا کند و خوشحال باشد.

1.3 تکنیک‌های حل مسئله

تکنیک‌های حل مسئله به افراد کمک می‌کند تا به طور موثر با مشکلات خود مقابله کنند.

در CBT، به مراجعان آموزش داده می‌شود تا مراحل مختلف حل مسئله مانند شناسایی مشکل، طوفان فکری راه‌حل‌ها، ارزیابی راه‌حل‌ها، انتخاب بهترین راه‌حل و اجرای راه‌حل را یاد بگیرند.

تکنیک‌های حل مسئله می‌توانند برای حل طیف گسترده‌ای از مشکلات مانند مشکلات تحصیلی، مشکلات شغلی و مربوط به روابط فردی و اجتماعی پاسخگو باشد.






بخش 2: تکنیک‌های رفتاری در CBT

2.1 فعال‌سازی رفتاری

فعال‌سازی رفتاری یکی از تکنیک‌های مهم CBT است که به افراد کمک می‌کند تا سطح فعالیت‌های لذت‌بخش و ارزشمند خود را افزایش دهند.

افراد مبتلا به اختلالات روان‌پریشی اغلب از انفعال و اجتناب رنج می‌برند. این امر می‌تواند منجر به بدتر شدن علائم آنها و کاهش کیفیت زندگی آنها شود.

فعال‌سازی رفتاری به افراد کمک می‌کند تا از الگوهای انفعال و اجتناب خود آگاه شوند و برای افزایش فعالیت‌های مثبت خود برنامه‌ریزی کنند.

در فعال‌سازی رفتاری، به مراجعان آموزش داده می‌شود تا لیستی از فعالیت‌های لذت‌بخش و ارزشمند خود تهیه کنند و سپس برای انجام این فعالیت‌ها برنامه‌ریزی کنند.

فعال‌سازی رفتاری می‌تواند به افزایش انگیزه، بهبود خلق و خو و ارتقای کیفیت زندگی افراد مبتلا به اختلالات روان‌پریشی کمک کند.

مثال:

فرض کنید فردی مبتلا به افسردگی است. این فرد ممکن است از انجام فعالیت‌هایی که قبلاً از آنها لذت می‌برد، مانند ورزش، معاشرت با دوستان و رفتن به سینما، دست کشیده باشد.

در فعال‌سازی رفتاری، این فرد با کمک درمانگر به لیست کردن فعالیت‌هایی که قبلاً از آنها لذت می‌برد، می‌پردازد.

سپس، درمانگر به فرد کمک می‌کند تا برای انجام این فعالیت‌ها برنامه‌ریزی کند.

به عنوان مثال، درمانگر ممکن است به فرد پیشنهاد کند که هر روز 30 دقیقه پیاده‌روی کند، هفته‌ای یک بار با دوستان خود ملاقات کند و هر دو هفته یک بار به سینما برود.

2.2 مواجهه درمانی

مواجهه درمانی یکی دیگر از تکنیک‌های مهم CBT است که به افراد کمک می‌کند تا با ترس‌ها و اضطراب‌های خود به طور مستقیم روبرو شوند.

افراد مبتلا به اختلالات روان‌پریشی اغلب از ترس‌ها و اضطراب‌های شدید رنج می‌برند. این ترس‌ها و اضطراب‌ها می‌توانند آنها را از انجام فعالیت‌های روزمره خود باز دارند و کیفیت زندگی آنها را به شدت تحت تاثیر قرار ‌دهند.

مواجهه درمانی به افراد کمک می‌کند تا به تدریج با ترس‌ها و اضطراب‌های خود روبرو شوند و بر آنها غلبه کنند.

در مواجهه درمانی، به مراجعان آموزش داده می‌شود تا یک سلسله مراتب از ترس‌ها و اضطراب‌های خود تهیه کنند و سپس به طور تدریجی با ترس‌های خود از ضعیف‌ترین تا قوی‌ترین روبرو شوند.

مواجهه درمانی می‌تواند به کاهش اضطراب، افزایش اعتماد به نفس و ارتقای کیفیت زندگی افراد مبتلا به اختلالات روان‌پریشی کمک کند.

مثال:

فرض کنید فردی مبتلا به اختلال هراس است. این فرد ممکن است از قرار گرفتن در مکان‌های شلوغ، مانند مراکز خرید یا رستوران‌ها، ترس شدیدی داشته باشد.

در مواجهه درمانی، این فرد با کمک درمانگر به لیست کردن ترس‌های خود از ضعیف‌ترین تا قوی‌ترین می‌پردازد.

سپس، درمانگر به فرد کمک می‌کند تا به طور تدریجی با ترس‌های خود روبرو شود.

به عنوان مثال، درمانگر ممکن است به فرد پیشنهاد کند که ابتدا در یک مکان خلوت و کوچک مانند یک فروشگاه محلی قدم بزند و سپس به تدریج به مکان‌های شلوغ‌تر مانند مراکز خرید و رستوران‌ها برود.

2.3 بازسازی رفتاری

بازسازی رفتاری یکی دیگر از تکنیک‌های مهم CBT است که به افراد کمک می‌کند تا الگوهای رفتاری ناسازگار خود را تغییر دهیم

بازسازی رفتاری یکی از تکنیک‌های کلیدی سی‌بی‌تی است که به افراد کمک می‌کند تا الگوهای رفتاری ناسالم خود را شناسایی، ارزیابی و تغییر ‌دهند. این تکنیک بر این اصل استوار است که رفتار ما تحت‌تأثیر افکار، احساسات و باورهای ما قرار دارد.

مراحل بازسازی رفتاری:

شناسایی الگوهای رفتاری ناسالم: اولین قدم برای تغییر، آگاهی از الگوهای رفتاری ناسالم خودمان است. در این مرحله، باید به طور دقیق و عینی رفتارهای خود را در موقعیت‌های مختلف رصد کنیم و آنها را ثبت کنیم.

ارزیابی الگوهای رفتاری: پس از شناسایی الگوهای رفتاری ناسالم، باید آنها را به طور دقیق ارزیابی کنیم. این ارزیابی شامل بررسی پیامدهای منفی این رفتارها، بررسی تناسب آنها با اهداف و ارزش‌هایمان و بررسی امکان تغییر آنها می‌شود.

انتخاب رفتارهای جایگزین: در این مرحله، باید رفتارهای جایگزین سالم و مناسبی را برای جایگزینی با رفتارهای ناسالم خود انتخاب کنیم. این رفتارهای جایگزین باید با اهداف و ارزش‌هایمان همسو باشند و امکان اجرای آنها در واقعیت وجود داشته باشد.

برنامه‌ریزی برای تغییر: پس از انتخاب رفتارهای جایگزین، باید برای اجرای آنها برنامه‌ریزی دقیقی انجام دهیم. این برنامه‌ریزی باید شامل تعیین گام‌های کوچک و قابل‌اجرا، تعیین زمان‌بندی برای انجام هر گام و تعیین پاداش‌هایی برای خودمان در صورت موفقیت باشد.

اجرای برنامه و نظارت بر آن: در این مرحله، باید برنامه خود را با تعهد و پشتکار اجرا کنیم و به طور مداوم بر پیشرفت خود نظارت داشته باشیم. در صورت بروز مشکل، باید برنامه خود را ارزیابی و در صورت نیاز آن را اصلاح کنیم.

مثالی از بازسازی رفتاری:

فرض کنید فردی به طور مداوم در جلسات کاری دیر می‌رسد. این رفتار می‌تواند پیامدهای منفی مانند نارضایتی همکاران، از دست دادن فرصت‌های شغلی و ایجاد استرس برای خود فرد داشته باشد.

در این مثال، فرد می‌تواند با استفاده از تکنیک بازسازی رفتاری، الگوی دیر رسیدن خود را تغییر دهد. مراحل این تغییر به شرح زیر است:

شناسایی الگوهای رفتاری ناسالم: فرد باید به طور دقیق زمان رسیدن خود به جلسات کاری را در طول یک هفته یا دو هفته ثبت کند.

ارزیابی الگوهای رفتاری: فرد باید پیامدهای منفی دیر رسیدن خود را بررسی کند و ببیند که آیا این رفتار با اهداف شغلی او همسو است یا خیر.

انتخاب رفتارهای جایگزین: فرد می‌تواند رفتارهای جایگزینی مانند تنظیم ساعت زنگ هشدار چندگانه، برنامه‌ریزی دقیق‌تر برای رفت و آمد و مدیریت زمان به طور موثر را انتخاب کند.

برنامه‌ریزی برای تغییر: فرد باید برنامه‌ای برای اجرای رفتارهای جایگزین خود تدوین کند. این برنامه می‌تواند شامل تعیین گام‌های کوچک مانند تنظیم ساعت زنگ هشدار 15 دقیقه زودتر باشد.

اجرای برنامه و نظارت بر آن: فرد باید برنامه خود را با تعهد و پشتکار اجرا کند و به طور مداوم بر پیشرفت خود نظارت داشته باشد. در صورت بروز مشکل، باید برنامه خود را ارزیابی و در صورت نیاز آن را اصلاح کند.


جمع‌بندی:

در این جلسه اول به طور مفصل به تکنیک‌های شناختی و رفتاری در CBT پرداختیم. این تکنیک‌ها می‌توانند برای درمان طیف گسترده‌ای از اختلالات روان‌پریشی از جمله افسردگی، اضطراب، OCD، اختلالات شخصیت، اختلالات خوردن و سوء مصرف مواد موثر باشند.

در ادامه این برنامه آموزشی جامع، به طور عمیق‌تر به هر یک از این اختلالات و روش‌های درمان آنها با استفاده از CBT می‌پردازیم.

نکات مهم:

CBT یک رویکرد درمانی مبتنی بر شواهد است و اثربخشی آن در مطالعات متعددی به اثبات رسیده است.

CBT بر همکاری فعال بین درمانگر و مراجع تمرکز دارد.

CBT به مراجعان کمک می‌کند تا الگوهای تفکر، احساس و رفتار خود را شناسایی و تغییر ‌دهند.

CBT می‌تواند به طور موثری برای درمان طیف گسترده‌ای از اختلالات روان‌پریشی استفاده شود.

امیدواریم این مطلب برای شما مفید بوده باشد.

برای کسب اطلاعات بیشتر و شرکت در برنامه آموزشی جامع CBT، می‌توانید با ما تماس بگیرید.


منابع:

Beck, A. T., Freeman, A., & Rose, D. (2017). Cognitive-behavioural therapy: Basics and beyond (3rd ed.). New York: Guilford Press.

Beck, J. S. (2011). Cognitive-behavioural therapy for anxiety disorders: Science-based interventions for panic attacks, phobias, and social anxiety. New York: Guilford Press.

Foa, E. B., & Davidson, R. J. (2016). Cognitive-behavioural therapy for obsessive-compulsive disorder (2nd ed.). New York: Guilford Press.

Linehan, M. M. (2014). DBT skills training manual (2nd ed.). New York: Guilford Press.

Prochaska, J. O., & DiClemente, C. C. (2008). Stages of change and decision-making for addiction treatment. Addiction, 103(9), 1330-1339.

توجه: این پست وبلاگ فقط برای اطلاع‌رسانی است و نباید به عنوان جایگزینی برای مشاوره تخصصی با یک متخصص سلامت روان تلقی شود.


شعر "شاعرانه ای خسته"

  شاعرانه ای خسته در تلاطم امواج بی انتهای معصوم و من این عدم را از چشمان گریان شب خواندم و من این عدم را از زیبایی گل ها دانستم و از هیاهوی...