Translate

۱۴۰۳ اردیبهشت ۱۳, پنجشنبه

واحد های سازنده ی سی بی تی

 آموزش cbt



سی بی تی همانطور که در پست های قبلی گفته شد؛یک رویکرد آموزش محور است و بر اساس توالی مجموعه جلسات پیش میرود.بنابراین در ابتدای هر جلسه ی سی بی تی یک مرور بر جلسه های قبلی میشود که در جلسه ی اول مطلبی برای مرور وجود ندارد اما من اینجا چند مطلب پیشنهاد میکنم:

قبل از اینکه ادامه ی جلسه را پیش ببرید چند لحظه با خود به این سوالات فقط فکر کنید.

به افکار و احساسات خود راجع به شروع جلسه ی اول سی بی تی فکر کنید و به آن توجه کنید.

دوم اینکه سعی کنید افکار و احساساتتان را از یکدیگر جدا کنید و ببینید چقدر درین کار مهارت دارید؟!

و بعد به این فکر کنید که آیا این دو سوال تاثیری در شما داشته یا نه؟

 

طرح دستور جلسه:

مرحله ی دوم در هر جلسه ی سی بی تی،طرح دستور جلسه هست.

یعنی دستور جلسه ای مبنی بر خواسته های مراجع و اهداف درمان برای جلسه چیده میشه و در طول درمان به آنها پرداخته میشه.

طرح دستور جلسه ی ما برای این جلسه آموزشی سی بی تی یک بخش خیلی ساده از سی بی تی و شناخت یکی از پایه ای ترین قسمت های سی بی تی بحساب میاد.

عنوان طرح دستور جلسه ی ما هست:"واحد های سازنده ی سی بی تی:افکار،احساسات،واکنش های بدنی و رفتارها"

یعنی ما در این جلسه حول محور این موضوع یا عنوان صحبت میکنیم و این عنوان رو از سی بی تی توضیح میدیم.

من سعی کردم سی بی تی رو به روش سی بی تی آموزش بدم و فکر میکنم این روش بهترین روش برای یادگیری سی بی تی هست و یک روش کاملا عملی بحساب میاد و حتی میتونیم در این روش تمرین هم داشته باشیم.

طرح دستور جلسه اول:واحد های سازنده ی سی بی تی:"افکار،احساسات،واکنش های بدنی و رفتار"

اگر ناراحت باشیم،احساساتی میشویم.ما اغلب موقعیت را دلیل این امر میدانیم و سرزنش میکنیم.

برای مثال:

مراجعی بنام سارا را در نظر بگیرید در25سالگی درسش تمام شده و به چند جا درخواست کار داده است و وقتی رد درخواست را از اخرین شرکت دریافت میکند تمام شب گریه میکند و فردا هم رزومه اش را ارسال نمیکند و به رواندرمانگرش میگوید افسرده شده.خب طبیعیست که سارا افسرده شده باشد.البته اگر درخواست چهارمش پذیرفته میشد اوضاع طور دیگری بود!

میتوانید مجموعه ی افکار و احساسات و واکنش های بدنی و رفتار سارا را باهم در یک چمدان که همیشه همراه او هستند در نظر بگیریم ما این چمدان را با کمک سارا باز میکنیم و هر کدام را سر جای خودش مینشانیم.

به این مدل؛مدل چهار عاملی میگویند.که از چهار عامل افکار،احساسات،واکنش های بدنی و رفتار ها تشکیل شده است.

این مدل باعث میشود شما درک درست و همه جانبه ای از مشکلات داشته باشید و این بار سنگینی مشکلات را کاهش میدهد از اضطراب ناشی از مشکلات میکاهد.

اگر ما چمدان سارا را درست بچینیم سارا میتواند برای سفر خود وسایلش را درست مرتب کند و وسایل لازم خودش را بردارد و وسایل غیر ضروری را دور بیندازد.

نمونه ی چهار عاملی مثال بالا را در سطور ذیل ذکر کردیم:

·       موقعیت:یک نامه ی حاوی رد درخواست استخدام دیگر.

·       افکار:هیچوقت کار پیدا نمیکنم و یک بازنده ام.

·       احساسات:افسردگی ناامیدی

·       واکنش های بدنی:خستگی،درد معده

·       رفتار:گریه،رزومه ارسال نکردن برای روز بعدی

حالا در نظر بگیرید ما به این مدل چهار عاملی یک مدل پنجم یعنی محیط هم اضافه کنیم و همه این چهار عامل رو در این مدل گنجم جا بدیم که در مدل سارا شد همون موقعیت.

اگر ما این کار را برای سارا انجام دهیم سارا اضطراب و افسردگی کمتری احساس میکند و بار سنگینش سبک تر میشود.

از طرفی در مدل چهار عاملی،تاثیر در هر یک از عوامل بر روی عوامل دیگر کاملا مشهود است:برای مثال:

سارا با انجام مدل چهار عاملی احساس بهتری نسبت به خودش پیدا میکنم و اعتماد به نفس بالاتری دارد.(احساسات)

واکنش بدنی سارا ترشح دوپامین یا همان هورمون لذت و توجه است.(واکنش بدنی)

و در همان لحظه سارا به این فکر میکند که میتواند شانس خود را دوباره امتحان کند (افکار)

و سارا یک جلسه با یک مشاور شغلی میگیرد تا بتواند با ارتقای توانایی ها و رزومه ی خود شغلی مناسب پیدا کند.(رفتار)

 

همانطور که مشاهده کردید در مدل چهار عاملی هر کدام از عوامل از یک دیگر تاثیر میپذیرند و بر یکدیگر تاثیر میگذارند.

موقعیت چیست؟

موقعیت در یک تعریف کوتاه:واقعیت عینی یا اتفاقی است بدون هیچ تفسیر و تعبیری.

برای مثال:دیروز ساعت 5امتحان ریاضی داشتم.

این یک واقعیت است.اما؛دیروز ساعت 5امتحان ریاضی سخت داشتم.

"سخت" یک تعبیر است.

یعنی هرچیزی که توصیف موقعیت باشد تعبیر است.اما هرچیزی که موقعیت عینی را توضیح دهد جزءموقعیت بحساب می آید.

تفاوت افکار و احساسات چیست؟

در مدل چهار عاملی شما باید افکار و احساسات را از یکدیگر جدا کنید.اینکار به ظاهر آسان به نظر میرسد اما در واقع در زبان روزمره ما عموما این دو را اشتباه میگیریم.

برای مثال:وقتی میخواهیم بگوییم او مرا دوست ندارد میگوییم:من حس میکنم او مرا دوست ندارد.

درحالیکه باید گفت:من فکر میکنم او مرا دوست ندارد.

 

بدلیل همین اشتباهات زبانی و کلامی،معمولا جدا کردن احساسات و افکار سخت ترین کار در سی بی تی است.اما برای شروع میتوانید اینطور در نظر بگیرید که احساسات معمولا یک کلمه هستند.مثل:غمگین،خوشحال،خجالت زده،نگران و...ولی افکار معمولا در غالب جمله بیان میشوند.

برای مثال: من فکر میکنم اون میخواد بیاد سمت ما.

افکار خودآیند

به افکاری که در موقعیت های خاص وارد ذهن میشوند افکار خودآیند میگویند.افکار خودآیند خیلی سریع وارد ذهن میشوند و اینطور بنظر میرسد که کمی پایین تر از هوشیاری(ناهشیار)هستند.این افکار هم مانند سایر افکار بر اساس تفسیر ما از موقعیت وارد ذهن ما میشوند.

برای مثل:

خانمی میخواهد به شما نزدیک بشود و از شما آدرس بپرسد.اگر فکر خودآیند شما این باشد که او دزد است،از او فاصله میگیرید و دور میشوید(رفتار)و میترسید(احساسات)و احتمالا بدنتان میلرزد(واکنش های بدنی).اما اگر فکر خود آبند شما این باشد که او یک گردشگر است،به او لبخند میزنید(رفتار)و احساسا اعتماد به نفس میکنید(احساس).

افکار خود آیند معمولا در سطح ناهشیار ذهن قرار دارند و بهمین دلیل در سی بی تی خیلی بررسی نمیشوند زیرا کار سی بی تی به آگاهی آوردن این افکار نیست.

این افکار معمولا در مورد اتفاقات خیلی ساده ی زندگی روی مدهند.افکاری مربوط به خودتان مثل:"من خیلی احمقم" و یا راجه به دیگران مثل:"مادرم خیلی بی ملاحضه است" و یا در مورد گذشته:"من خیلی شرم آورم."

البته افکار خودآیند را میتوان تغییر داد اما این کار وقت گیر و زمان بر است زیرا این افکار خیلی سریع و خودبه خودی هستند و هر فرد تعداد خیلی زیادی ازین افکار دارد که متوجه اکثر آنها نمیشود و بهمین دلیل بررسی کردن آنها زمانی طولانی میطلبد که در جلسات سی بی تی جای نمی گیرد ولی شما میتوانید این افکار را خودتان برای خودتان شناسایی کنید.

تفاوت بین احساسات و واکنش های بدنی

واکنش های بدنی،تغییرات فیزیولوژیک در خود بدن هستند.مثل: (سوزن سوزن شدن،سر شدن،عرق کردن،سوزش معده و..) معمولا احساسات شدید با واکنش های بدنی همراهند که تشخیص و جداکردن این دو از همدیگه کار خیلی سختیه.

برای مثال:اگر مضطرب شوید،احتمالا ضربان قلبتان بالا میرود و عرق میکنید.

یک نکته ی مهم این است که معمولا احساسات وواکنش های بدنی مشابه یکدیگرند.اما شدت تجربه شدنشان با هم متفاوت است.به دلیل همین ارتباط بین واکنش های بدنی و احساسات است که شناخت واکنش های بدنی بسیار مهم و حائز اهمیت است.زیرا اکثر مردم براحتی میتوانند واکنش های بدنی خود را بشناسند اما شناخت احساسات کار سخت تریست که با این وجود با استفاده از مدل چهار عاملی و ارتباط بین واکنش های بدنی و احساسات میتوان شناخت احساسات را به انان اموزش داد.

بعلاوه،میتوانید راجع به واکنش های بدنی خود هم فکر کنید.مثلا وقتی صورتتان قرمز میشود.فقط صورتتان قرمز نشده است و احتمالا شما در ذهنتان خودتان را یک احمق در نظر گرفته اید.

رفتار چیست؟

رفتار را ساده بخواهیم بگوییم همان کاریست که ما انجام میدهیم.

مثل:نشستن،صحبت کردن،سخنرانی و...)ما رفتار را عاملی جدا در نظر گرفتیم تا بتوانیم تاثیر گذاری و تاثیر پذیری آن بر و از عوامل دیگر را در اینده بررسی کنیم.

زیرا رفتار ها در خیلی مواقع باعث میشوند که مشکلات فرد تکرار شود و تشدید پیدا کندو در این زمینه نقشه زیادی دارند و ما باید تاکید را روی رفتاها بگذاریم.

 

انتهای این قسمت که شناخت مدل چهار عاملی در سی بی تی بود و در قسمت های بعدی قراره هر کدوم ازین بخش هارو بطور جداگانه برای شما همراهان و دوستان گرامی توضیح بدیموممنونم از شما که ما از صفحات ما در فضای مجازی حمایت میکنید.

 

۱۴۰۳ اردیبهشت ۱۰, دوشنبه

آموزش درامد دلاری قسمت اول

 



آموزش درامد دلاری

سلام به همه ی دوستان عزیز امیدوارم حال همتون خوب باشه.همانطور که سابقا قول داده بودم،امروز میخوام پست آموزش درامد دلاری را بگذارم و یک سایت کسب درامد دلاری خیلی ساده را به شما معرفی کنم تا بتوانید به سادگی هرچه تمام تر از آن بدون صرف زمان و هزینه ی زیاد درامد دلاری کسب کنید.در ادامه به بررسی این موارد می پردازیم.

چرا باید کسب درامد دلاری داشته باشم؟

خب باتوجه وضعیت اقتصادی کشور و افزایش روزانه ی نرخ دلار و ارز های خارجی،دلار و هرگونه ارزی خیلی وقته که از حالت کالای مصرفی به یک کالای سرمایه ای تبدیل شده و به نفع شماست که حتی سرمایه گذاری های خودتون رو هم در زمینه ی ارز های خارجی انجام بدید تا ارز داخلی.

اما درامد دلاری چرا برای ما خوبه؟به چند دلیل اول اینکه خب شما کارتون مطمئنا بصورت دورکاری و در منزل هست و نیازی به حضور در مکان خاصی ندارید و این خودش ازادی زمانی و مکانی شما رو بیشتر میکنه و باعث میشه بتونید سبک زندگیتون رو اونطور که میخواید بچینید و پیش ببرید.

دوم اینکه خب با قیمت دلار که همین امروز در تاریخ 8اردیبهشت 1403 تقریبا 67هزارتومنه یعنی شما با ده دلار درامد که خیلی ساده بدست میاد میتونید 670هزار تومن درامد کسب کنید. و خب ما راه های مختلفی رو به شما معرفی میکنیم که بتونید روزانه بالای 50دلار درامد داشته باشید و اینطوری درامد روزانه ی شما تقریبا روزی 3میلیون و 350هزارتومن و ماهانه بعبارتی 90میلیون!

تازه همه اینها درحاتیه که شما واقعا کار زیادی نکنید و خیلی کم وقت بگذارید اگر وقت بیشتر بذارید ممکنه بتونید حتی 2تا 3برابر این پول رو هم در بیارید.




چطور درامد دلاری داشته باشم؟

برای درامد دلاری هم مثل هر کار دیگه یکسری التزامات وجود داره که باید داشته باشید.

خب اولین و ساده ترینش اینه که شما زبان قوی خصوصا در نوشتن و تولید محتوا به انگلیسی داشته باشید و بتونید تولید محتوای خوبی در زبان انگلیسی داشته باشید.اینطوری شما میتونید در سایت های فریلنسری خارجی براحتی پروژه بگیرید و تا ماهانه 4هزار دلار هم درامد داشته باشید.

دومین راه که یکم سخته یادگیری برنامه نویسیه.اگر برنامه نویسی یا طراحی وب بلد باشید و بتونید در سطح حرفه ای انجامش بدید یعنی شما به زبانی مسلطید که یه زبان بین المللیه و همه جای دنیا میتونید کار کنید و ازتون کمک میخوان برای کار هاشون و میتونید یا بصورت پروژه ای و فری لنسری یا دورکاری در شرکت های خارجی استخدام بشید.

حالا اگر تو هیچ کدوم اینقدر ماهر نبودیم چکار کنیم؟

آیا بازم راهی وجود داره؟

آره!هنوزم راهی هست.یکسری سایت ها و نرم افزار های خارجی برای یکسری کارهای تبلیغاتی و تحقیقات بازار به شما جایزه پرداخت میکنند و از شما در ازاش یکسری وظایف میخوان مثل چی؟مثل اینکه مثلا یک بازی موبایل رو تست بکنید یا یک فرم مربوط به یه اپلیکیشن رو پر کنید یا توی یک نظرسنجی شرکت کنید یا یک ویدئوی تبلیغاتی رو نگاه کنید یا یک موسیقی رو در نرم افزار خاصی پلی کنید.

شما با این کارها پول خیلی کمی دریافت میکنید اما به دو دلیل برای ما مفید و قابل استفادست:

یک اینکه چون قیمت دلار بالاست همین پول کم هم برای ما پول زیادی بحساب میاد و میتونه زندگی مارو جابجا کنه.

دو اینکه میشه با انجام دادن چندین کار در چندین سایت مختلف به درامد تقریبا و متوسط نرمالی رسید که تقریبا بجز مهارت زبان در سطح متوسط نیاز به هیچ مهارت دیگه ای نداره.


اسم سایت چیه؟

یکی از این سایت هایی که به شما فرم های نظر سنجی راجع به اپ خا و فروشگاه های مختلف میدن و ازتون میخوان با دقت اونهارو پر کنید،سایتCAPTURA هست.وقتی این سایت رو توی گوگل بزنید براتون میاره و اولین قدم برای شما ثبت نام توی سایته.

بعد وارد مرحلهREVIEWمیشید و یک لیست بزرگ از برند هارو مشاهده میکنید که منتظرند شما انتخابشون کنید و نظرسنجی شروع بشه و شما جایزه ی خودتون رو دریافت کنید.

من این سایت رو بارها چک کردم و کاملا واقعی هست پس با خیال راحت برید توی سایت و مطمئن باشید نتیجه ی کارتون رو بهتون میده. 

نکات شرکت در نظر سنجی

اولین نکته اینه که این سایت براش مهمه که شما واقعی باشید و نظر سنجی شمارو بررسی میکنه کامل و بعد بهتون جواب و جایزه میده.یعنی تقریبا 3الی 4روز کاری طول  میکشه تا جواب نظرسنجی شما بیاد و جایزتون رو بتونید برداشت کنید.

دومین مورد اینه که گاهی سوال ها تکراری هستن و یا شبیه به همن که بخاطر حقیقت سنجی پرسیده میشن پس حواستون باشه تاحد امکان حقیقت رو جواب بدین اما برای ادرس و محل زندگیتون حتما المان رو امتحان کنید.

سوم اینکه یکسری موارد در نظر سنجی پر کردنشون واجبه و یکسری اختیاری.ولی شما اگر میخواید جایزه رو بگیرید باید تمام فرم رو پر کنید و کاری به واجب و اختیاری بودنش نداشته باشید.پس لطفا همه گزینه های سوال شده رو پر کنید بطور کامل تا بهتون امتیاز کامل تعلق بگیره و جواب شمارو بپذیرن در غیر اینصورت جواب شما مورد پذیرش قرار نمیگیره و باید از اول فرم پر کنید.


چطور پولم رو برداشت کنم؟

خب دو دسته افراد داریم یکی افرادی که کسی رو دارند خارج از ایران تا براشون این برداشت رو انجام بدن دوم کسایی مثل من که کسی رو ندارن تا بتونن براشون برداشت بکنن.

وقتی جایزه رو گرفتید اول بذارید برسه به 60 دلار و بعد اگر کسی رو خارج از ایران دارید کشور دوستتون رو بزنید و برداشت رو انجام بدید.

ولی اگر کسی رو ندارید.وقتی 60 دلار پر شد روی گزینه ی برداشت که بزنید.ازتون میخواد کشورتون رو انتخاب کنید در اینجا یک کشور اروپایی مثل المان انتخاب کنید و بعد توی گزینه های برداشت کارت PAYPALL میبینید که کل کار ما با این کارته.


باPAPALچکار کنم؟

برای اینکهPAYPAL ایران رو تحریم کرده ما نمیتونیم استفاده کنیم اما میتونیم از طریق سامانه ایرانی کارت یک کارت PAYPAL مجازی برای خودمون تهیه کنیم که طبق اخرین اخبار من قیمتش 60دلاره و میشه خرید و هرچی که در بازه ی زمانی اول درامد داشتید پول کارت PAYPALL بدید و بقیش رو بعنوان درامد نگه دارید.


ضمنا هزینه ی PAYPAL فقط یکباره اما استفاده ازش چندین بار و از چندین سایت و نرم افزار مختلفه پس حتما تهیه کنید و استفاده کنید چون لازمتون میشه و میتونید باهاش درامد دلاری خیلی خوبی داشته باشید.


اگر این پست بهتون کمک کرد و دوستش داشتید لطفا به دوستانتون و کسایی که براتون مهم بودن هم معرفی کنید.


۱۴۰۳ اردیبهشت ۷, جمعه

اختلال افسردگی اساسی

 اختلال افسردگی به زبان ساده   



                                                                افسردگی که به عنوان اختلال افسردگی اساسی نیز شناخته می

 شود، یک اختلال خلقی است که باعث می شود دائماً احساس غمگینی یا عدم علاقه به زندگی داشته باشید.



بیشتر مردم گاهی اوقات احساس غمگینی یا افسردگی می کنند.


 این یک واکنش طبیعی به از دست دادن یا چالش های زندگی است. 

اما زمانی که غم و اندوه شدید - از جمله احساس درماندگی، ناامیدی و بی ارزشی - برای چندین روز تا هفته ها طول می کشد و شما را از زندگی کردن باز می دارد، ممکن است چیزی فراتر از غم و اندوه ساده باشد. 

ممکن است افسردگی بالینی داشته باشید ، یک وضعیت پزشکی که تقریبا قابل درمان و کنترل است.



انواع افسردگی 


این طبیعی است که هر چند وقت یکبار احساس ناراحتی کنید، اما اگر بیشتر اوقات غمگین هستید و زندگی روزمره شما را تحت تأثیر قرار می دهد، ممکن است افسردگی بالینی داشته باشید. این وضعیتی است که می توانید با دارو، صحبت با یک درمانگر و تغییر در سبک زندگی خود درمان کنید.


انواع مختلفی از افسردگی وجود دارد . رویدادهای زندگی شما باعث برخی از آنها می شود و تغییرات شیمیایی در مغز شما باعث برخی دیگر.


افسردگی شدید


ممکن است بشنوید که پزشک شما این اختلال را "اختلال افسردگی اساسی" می نامد. اگر بیشتر اوقات در بیشتر روزهای هفته احساس افسردگی می کنید، ممکن است به این نوع مبتلا شوید.


علائم و نشانه های اصلی این نوع افسردگی عبارتند از:


_از دست دادن علاقه یا لذت در فعالیت های خود

_کاهش یا افزایش وزن

_مشکل در خوابیدن یا احساس خواب آلودگی در طول روز

_احساس بی قراری و آشفتگی، یا بسیار سست و کند شده از نظر جسمی یا ذهنی

_خسته بودن و بی انرژی بودن

_احساس بی ارزشی یا گناه

_مشکل در تمرکز یا تصمیم گیری

_افکار خودکشی


اگر پنج عدد یا بیشتر از این علائم را در بیشتر روزها به مدت 2 هفته یا مدت زمان بیشتر داشته باشید، ممکن است شما افسردگی اساسی داشته باشید.

 حداقل یکی از علائم باید خلق افسرده یا از دست دادن علاقه به فعالیت باشد.


افسردگی اساسی در افراد مختلف متفاوت به نظر می رسد. بسته به اینکه افسردگی شما چه احساسی در شما ایجاد می کند، می تواند:


پریشانی و اضطراب: احساس بی قراری می کنید. شما در تمرکز مشکل دارید زیرا نگران هستید که ممکن است اتفاق وحشتناکی رخ دهد و احساس می کنید ممکن است کنترل خود را از دست بدهید.


مالیخولیا. شما به شدت احساس غمگینی می کنید و علاقه خود را به فعالیت هایی که قبلاً از آن لذت می بردید از دست می دهید. حتی وقتی اتفاقات خوب می افتد احساس بدی دارید. شما همچنین ممکن است:


_به خصوص صبح ها احساس ضعف کنید

_کاهش وزن

_بد بخوابید

_افکار خودکشی داشته باشید


اگر افسردگی مالیخولیک دارید، ممکن است علائم شما در صبح‌ها که برای اولین بار از خواب بیدار می‌شوید بدتر باشد. در نظر داشته باشید که کسی به شما در انجام اولین کارهای روزانه کمک کند. حتی اگر احساس گرسنگی نمی کنید حتما به طور منظم غذا بخورید.این از فرایند درمان این نوع اختلال است.


_آشفته:

بیشتر اوقات احساس ناراحتی می کنید. همچنین ممکن است:

_زیاد حرف زدن

بدون دلیل حرکت کنید، مانند بی قراری با دستان خود و قدم زدن در اطراف اتاق

_تکانشی عمل کنید




اختلال افسردگی مداوم


اگر افسردگی ای دارید که 2 سال یا بیشتر طول می کشد، به آن اختلال افسردگی مداوم می گویند. این اصطلاح برای توصیف دو وضعیتی که قبلاً به عنوان دیس تایمیا (افسردگی پایدار با درجه پایین) و افسردگی اساسی مزمن شناخته می شد، استفاده می شود.


علائم اصلی عبارتند از:


_تغییر در اشتهای شما (نخوردن به اندازه کافی یا پرخوری)

_خوابیدن زیاد یا کم

_کمبود انرژی، یا خستگی

_عزت نفس پایین

_مشکل در تمرکز یا تصمیم گیری

_احساس ناامیدی



پس در نوع دیس تایمیا این علائم با شدت پایین تر هستند و در دوره ی مزمن با شدت بالا تر که باعث مشکلات عمده در کار و وضعیت زندگی فرد در تمام ابعاد می‌شود.



افسردگی روانپریشی


افراد مبتلا به افسردگی سایکوتیک دارای علائم افسردگی شدید همراه با علائم "روان پریشی" هستند، مانند:


_توهمات (دیدن یا شنیدن چیزهایی که وجود ندارند)

_هذیان (باورهای نادرست)

_پارانویا (به اشتباه تصور می کنید که دیگران می خواهند به شما آسیب برسانند)


ترکیبی از داروهای ضد افسردگی و ضد روان پریشی می تواند افسردگی روان پریشی را درمان کند. 


افسردگی پس از زایمان



زنانی که در هفته‌ها و ماه‌های پس از زایمان دچار افسردگی شدید می‌شوند ممکن است افسردگی پس از زایمان داشته باشند. تقریباً از هر 10 زن، 1 نفر در دوران بارداری افسردگی را تجربه می کند. داروهای ضد افسردگی می توانند به طور مشابه به درمان افسردگی اساسی که با زایمان و بارداری تداخلی ندارد کمک کنند. 


اختلال افسردگی پیش از قاعدگی (PMDD)


زنان مبتلا به PMDD در ابتدای دوره قاعدگی خود افسردگی و سایر علائم را دارند.


علاوه بر احساس افسردگی، ممکن است موارد زیر را نیز داشته باشید:

_نوسانات خلقی

_تحریک پذیری

_اضطراب

_مشکل در تمرکز

_خستگی

_تغییر در اشتها یا عادات خواب

_احساس گنگی و گم شدگی

داروهای ضد افسردگی یا گاهی اوقات داروهای ضد بارداری خوراکی می توانند PMDD را درمان کنند.


افسردگی "موقعیتی"


این یک اصطلاح فنی و پزشکی در روانپزشکی نیست.

 اما زمانی که در مدیریت یک رویداد استرس زا در زندگی خود مشکل دارید، مانند مرگ در خانواده، طلاق یا از دست دادن شغل، می توانید خلق و خوی افسرده داشته باشید. پزشک شما ممکن است این را «سندرم پاسخ به استرس» بنامد.


دلایل اصلی افسردگی:


بسیاری از چیزها می توانند شانس افسردگی را افزایش دهند ، از جمله موارد زیر:


_سو استفاده کردن(abuse)

 آزار جسمی، جنسی یا عاطفی می تواند شما را در آینده در برابر افسردگی آسیب پذیرتر کند.


_سن.

 افراد مسن بیشتر در معرض خطر افسردگی هستند. این می تواند توسط عوامل دیگری بدتر شود، مانند تنها زندگی کردن و نداشتن حمایت اجتماعی.


_داروهای خاص​

 برخی داروها مانند ایزوترتینوئین (برای درمان آکنه )، داروی ضد ویروسی اینترفرون آلفا و کورتیکواستروئیدها می توانند خطر افسردگی را افزایش دهند.


.

مرگ یا از دست دادن.

 غم و اندوه پس از مرگ یا از دست دادن یکی از عزیزان، اگرچه طبیعی است، اما می تواند خطر افسردگی را افزایش دهد.


جنسیت. 

زنان تقریباً دو برابر مردان در معرض ابتلا به افسردگی هستند. هیچ کس مطمئن نیست چرا تغییرات هورمونی که زنان در دوره های مختلف زندگی خود با آن مواجه می شوند ممکن است در این امر نقش داشته باشد.



ژنتیک

 سابقه خانوادگی افسردگی ممکن است این خطر را افزایش دهد. تصور می‌شود که افسردگی یک ویژگی پیچیده است، به این معنی که احتمالاً ژن‌های مختلفی وجود دارد که هر کدام اثرات کوچکی دارند، نه یک ژن که در خطر بیماری نقش دارد. ژنتیک افسردگی، مانند بسیاری از اختلالات روانپزشکی، به اندازه بیماری های ژنتیکی وجود دارد.


رویدادهای مهم

 حتی اتفاقات خوب مانند شروع یک شغل جدید، فارغ التحصیلی یا ازدواج می تواند منجر به افسردگی شود. همینطور جابجایی، از دست دادن شغل یا درآمد، طلاق گرفتن یا بازنشستگی. با این حال، سندرم افسردگی بالینی هرگز فقط یک پاسخ "عادی" به رویدادهای استرس زا زندگی نیست.


سایر مشکلات شخصی مشکلاتی 

مانند انزوای اجتماعی به دلیل سایر بیماری های روانی یا طرد شدن از خانواده یا گروه اجتماعی می تواند در خطر ابتلا به افسردگی بالینی نقش داشته باشد.


بیماری های جدی

 گاهی اوقات، افسردگی همراه با یک بیماری بزرگ رخ می دهد یا ممکن است توسط یک بیماری دیگر ایجاد شود.



نظریه روانکاوی و افسردگی

 افسردگی و پرخاشگری هدایت شده درونی: فروید کاوش معروف خود را در مورد افسردگی و ارتباط آن با پرخاشگری در «سوگ و مالیخولیا» (1917) آغاز کرد. او تصور کرد که در پاسخ به تجربه فقدان، فرد شیء گمشده را به عنوان راهی برای نگه داشتن آن درونی می کند. نتیجه حفظ فقدان دو چیز است: به تسکین غم کمک می کند و هدف جایگزینی برای خصومت نسبت به شی از دست رفته فراهم می کند.



چندین سال بعد، فروید (1930) در تمدن و ملامت های آن، این دیدگاه ها را در زمینه خانواده و جامعه گسترش داد. به عقیده فروید، در نتیجه مجموعه ای درونی از معیارها و ارزش ها که شخص بر اساس آن خود را مورد قضاوت قرار می دهد (یعنی یک سوپرایگو)، افراد ممکن است ناخودآگاه از خصومت یا پرخاشگری خود جلوگیری کنند تا از پیامدهای منفی ابراز بیرونی آن اجتناب کنند.

 بنابراین آنها جایگاه خود را در خانواده یا در مقیاس بزرگتر جامعه حفظ می کنند.

 این فرآیند منجر به خصومت درونی می شود که فرد را مستعد علائم افسردگی می کند. فروید پیشنهاد کرد که ارتباط بین افسردگی و پرخاشگری هدایت‌شده درونی توسط سوپرایگو واسطه می‌شود و تا حدی به دلیل انتظارات فرد از پرخاشگری (که از برداشت‌های منحصربه‌فرد از والدینش نشأت می‌گیرد) و سطح ذاتی پرخاشگری فرد است. 

«آنچه به آن می‌رسد این است که در شکل‌گیری سوپرایگو، و ظهور یک وجدان، عوامل اساسی ذاتی و تأثیرات محیط واقعی به صورت ترکیبی عمل می‌کنند» ( فروید 1930 ، ص 92).


دیدگاه های روانکاوانه بیشتر از دیدگاه فروید در مورد افسردگی و ارتباط آن با پرخاشگری توسط نظریه پردازان متعددی توضیح داده شده و اصلاح شده است. مشارکت‌های انتقادی آبراهام در نظریه افسردگی (1911)، اگرچه موقتی بود، اما در واقع پیش از «صبح و مالیخولیا» بود ( فروید 1917 ).

 ابراهام افراد افسرده را به عنوان افرادی می‌نگریست که از دستان یکی از عزیزانشان دچار سرخوردگی عظیمی شده‌اند و بنابراین ناخودآگاه مشتاق نابود کردن موضوع محبت هستند. 

این دیدگاه به عنوان پایه ای برای نظریه پردازان بعدی عمل کرد که پیشنهاد کردند که عشق و نفرت شدید نسبت به یک موضوع منجر به احساس گناه می شود که منجر به سرزنش خود، نیاز به تنبیه، الزام به محافظت از فرد مورد علاقه در برابر انگیزه های مخرب و ... 

سرانجام، افسردگی آزاردهنده ( کلین 1940 ؛ وینیکات 1950 ؛ بیبرینگ 1953 ؛ بولبی 1960 ؛ بلات 1974 ).

در مدل افسردگی بیبرینگ (1953) ، علائم افسردگی ناشی از آرزوهای ناامیدانه و تجربه درماندگی است. به گفته بیبرینگ، ناتوانی فرد در برآورده کردن آرزوهایش برای دوست داشته شدن، دوست داشتن، امن بودن و خوب بودن، به جای اینکه شایسته عشق نباشد، ناامن، پرخاشگر و مخرب باشد، منجر به افسردگی می شود. 

از نظر بولبی (1960) ، جدایی از مادر باعث ایجاد نفرت قدرتمند و غیرقابل تحمل در کودک می شود. این نفرت غیرقابل کنترل و غیرقابل قبول رانده می شود و به سوی دیگران و خود منتقل می شود.


بلات (1974) با تکیه بر حساسیت اولیه فروید به ریشه های رشدی افسردگی، بین افسردگی «آنالیتیک» و «درون فکری» تمایز قائل شد. افسردگی آنالیتیک با اشتیاق شدید برای نزدیکی و ترس مکمل از رها شدن مشخص می شود. افسردگی درونگرا یا خودانتقادی به طور قابل توجهی متفاوت است زیرا درد با احساس گناه قوی، حقارت، احساس بی ارزشی و پرخاشگری هدایت شده درونی مرتبط است.


اخیراً، برنر (1991) و میلرود (1988) دیدگاه‌های متفاوتی از افسردگی ارائه کرده‌اند. نظریه برنر بر این مفهوم استوار است که افسردگی یک عاطفه یا ویژگی شخصیتی است که در همه افراد وجود دارد. 

او این نظریه را مطرح می‌کند که نشانه‌های افسردگی به‌جای علت‌شناسی یا منشأ تعارض، از ساختار دفاعی و بر تنظیم تأثیر می‌گذارند. در واقع، او استدلال می کند که پرخاشگری با جهت گیری درونی دلیل افسردگی نیست، بلکه یک پاسخ دفاعی احتمالی است، همانطور که علائم افسردگی، به عاطفه افسردگی است.

 در مقابل، میلرود استدلال می‌کند که افسردگی یک عاطفه نیست، بلکه یک حالت خلقی یا حالت موقتی نفس است. به گفته میلرود، علائم افسردگی دفاعی نیستند. در عوض، او پیشنهاد می کند که همه علائم افسردگی ناشی از خشم معطوف به خود در نتیجه از دست دادن است.


افسردگی، پرخاشگری هدایت شده درونی، و تحقیقات روانکاوی فرآیند تبدیل پرخاشگری به درون ناخودآگاه است و بنابراین نمی توان مستقیماً اندازه گیری کرد. 

با این حال، ممکن است در رفتارها یا ادراکات قابل مشاهده آشکار شود. به عنوان مثال، فردی را در نظر بگیرید که در یک رستوران توسط یک پیشخدمت رفتار بی ادبانه ای با او می شود، اما برای دفاع از خود شکایت، مشاجره یا کاری انجام نمی دهد. این شخص ممکن است احساس ناراحتی و یا حتی عصبانیت کند، اما بینش کمی نسبت به بی عملی یا بازداری خود دارد. با این حال، به گفته فروید، این شخص ممکن است خود را تنبیه کند، یا پرخاشگری خود را به سمت درون برگرداند.


در حالی که محتوای ناخودآگاه به راحتی قابل استفاده نیست، از رفتارهای قابل مشاهده فرد می توان برای استنباط برخی از کشمکش ها و درگیری هایی که ناخودآگاه را القا می کند استفاده کرد. بنابراین، مطالعه تظاهرات آگاهانه و قابل اندازه‌گیری پرخاشگری می‌تواند منبع غنی از داده‌ها باشد که منجر به درک تجربی ارتباط بین پرخاشگری هدایت‌شده درونی و علائم افسردگی می‌شود و می‌تواند آزمونی آموزنده از نظریه افسردگی فروید ارائه کند.


برخی از مطالعات قبلاً پیوند پیشنهادی فروید را بین پرخاشگری هدایت‌شده درونی و علائم افسردگی در نظر گرفته‌اند. یکی از این مطالعات نشان داد که با بهبود علائم، بیماران افسرده کمتر از خود انتقادی می کنند و پرخاشگری خود را کمتر نشان می دهند ( Mayo 1967 ). به طور مشابه، بلکبرن (1974) نشان داد که بیمارانی که علائم افسردگی آنها بهبود یافته است، نسبت به افرادی که هیچ تسکینی را تجربه نکرده بودند، خصومت کمتری به درون آنها هدایت می کند، اگرچه پرخاشگری با هدایت بیرونی برای هر دو گروه یکسان بود. مطالعه دیگری نشان داد که افراد مستعد افسردگی نسبت به افراد سالم، سطح بالاتری از پرخاشگری با جهت گیری درونی و سطح پایین تری از پرخاشگری با جهت گیری بیرونی را نشان دادند ( پریس و همکاران 1984 ).


به طور کلی، تئوری ها و تحقیقات روانکاوی از ارتباط بین پرخاشگری و علائم افسردگی حمایت می کنند. با این حال، تعداد کمی از مطالعات، میزان ارتباط بین تمایلات پرخاشگرانه و علائم افسردگی را با عوامل ژنتیکی و تجربی توضیح داده‌اند یا توانسته‌اند استنباط کنند. همانطور که در بالا ذکر شد، فروید پیشنهاد کرد که منشأ بیولوژیکی و تجربی پرخاشگری و ارتباط آن با افسردگی وجود دارد. بنابراین، اگر نظریه فروید درست باشد، ارتباط بین پرخاشگری هدایت‌شده درونی و نشانه‌های افسردگی باید تا حدی توسط عوامل ژنتیکی و تجربی توضیح داده شود. به عبارت دیگر، همان عوامل ژنتیکی و تجربی که تنوع در پرخاشگری را توضیح می‌دهند، باید تا حدی تغییرات علائم افسردگی را در یک جمعیت توضیح دهند. بازنگری و آزمایش، در چارچوب BG، دیدگاه فروید مبنی بر اینکه این ارتباط هم تحت تأثیر تجربیات منحصر به فرد محیط و هم از ژنتیک است، نقطه شروع مفیدی است که از آنجا می‌توان تفاوت‌های نظری مختلف را با هم آشتی داد.



منابع:

_https://www.webmd.com/depression/what-is-depression

_https://www.webmd.com/depression/depression-types

_https://www.webmd.com/depression/causes-depression

_https://www.ncbi.nlm.nih.gov/pmc/articles/PMC3766738/




۱۴۰۳ اردیبهشت ۵, چهارشنبه

ترنسجندر و هویت های جنسیتی متنوع در روانکاوی: یک مرور انتقادی از دیدگاه های گذشته تا امروز


امروز قسمت اول ترجمه ی مقاله ی "ترنسجندر و هویت های جنسیتی متنوع در روانکاوی:یک مرور انتقادی از گذشته تا امروز را اماده کردیم.


چکیده

در دهه های اخیر، تحقیقات در مورد ناسازگاری جنسیتی از دیدگاه اسیب شناسی به یک رویکرد پیچیده تر تغییر کرده است، تحقیق در مورد ناسازگاری جنسیتی از دیدگاه اسیب شناسی به یک رویکرد پیچیده تر که تنوع هویت ها و تجربیات جنسیتی را به رسمیت می شناسد، تغییر کرده است. این تغییر پارادایم، که با حذف ناسازگاری جنسیتی از اختلالات روانپزشکی در ICD-11 نشان داده شده است، بر نظریه روانکاوی و عملکرد بالینی تاثیر گذاشته است که به طور سنتی در دیدگاه های استئوپاتولوژیک و جبرانی ریشه دارد. روانکاوی در حال حاضر بر درک تجربیات تراجنسیتی و متنوع جنسیتی، تاکید بر ذهنیت افراد و پرداختن به چالش هایی که این افراد در مسیرهای رشد خود با ان روبرو هستند، از جمله اختلال جنسیتی و پاسخ های محیطی به ناسازگاری جنسیتی خود، با اتخاذ "رویکرد مثبت" به تجربه جنسیتی،تاکید میکند. این نسخه خطی ابتدا تحول رویکرد علمی به تراجنسیتی را در گفتمان روانپزشکی دارویی معاصر نشان می دهد و تغییر از اسیب شناسی به رسمیت شناختن ماهیت هنجاری تنوع جنسیتی را که توسط جنبش های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی هدایت می شود، برجسته می کند. در بخش دوم، نسخه خطی تکامل تفکر روانکاوی در مورد تراجنسیتی را بررسی می کند، با دیدگاه های کلاسیک شروع می شود و با مشارکت های اخیر پایان می یابد، به رسمیت شناختن اینکه بسیاری در این زمینه هنوز در حال تکامل است.

مقدمه


در طول چند دهه گذشته، تغییر قابل توجهی در نحوه درک جامعه علمی و جامعه به طور کلی رخ داده است که نشان میدهد جامعه شامل تمام افرادی است که هویت و عبارات جنسیتی انها از هنجارهای جنسیتی سنتی متفاوت است.

تغییر پارادایم در درک تنوع جنسیتی عمیقا تحت تاثیر قرار گرفته است و رویکرد تنوع جنسیتی و، بیشتر نسل روانکاوی موقت، مواجه شدندبا به طور مثال، مفهوم جنسیت. از دیدگاه پاتولوژی که در قرن بیستم غالب بود، تکامل تدریجی به سمت یک رویکرد پیچیده تر وجود دارد که ناهمگونی گسترده در هویت و تجربیات جنسیتی افراد را به رسمیت می شناسد.

نیاز به تجدید نظر و گسترش زبان، معانی و مفاهیمی که به طور سنتی در نظریه و عمل بالینی تراجنسیتی استفاده می شود، که مدت ها توسط جهت گیری پاتولوژیک و جبرانی مطلع شده است.

به عنوان دیدگاه های سنتی که جنسیت را به هم متصل می کند در کنار قاب دوتایی معمولی اناتومی جنسی به چالش کشیده شده است وجنسیت، که فقط شامل دسته های مرد و زن است، چشم انداز رو به رشدی وجود دارد که جنسیت را به عنوان یک طیف شامل امکانات مختلف می بیند و ماهیت غیر پاتولوژیک این تغییرات را تایید می کند (Bass et al.، 2018؛ Dray et al.، 2020).

حذف ناسازگاری جنسیتی (GI) از اختلالات روانپزشکی در اخرین نسخه طبقه بندی بین المللی بیماری ها (ICD-11) یک پیشرفت اساسی را نشان می دهد درک دوگانه از جنسیت مورد سوال قرار گرفته است، روانکاوی علاقه جدیدی به این موضوع ایجاد کرده است، به طور فزاینده ای این پدیده را به عنوان یک تجربه ذهنی احتمالی جنسیت به رسمیت می شناسد، نه فقط یک علامت مرتبط با ریشه های بیماری زا.

روانکاوی با فاصله گرفتن از جستجوی عوامل دلیل شناختی و دور شدن از رویکردهای جبرانی،  بینش ها، بازتاب ها و خاموشی های جدید را در این جهت روشن کرده است. GI به شرایطی در مورد تنوع جنسیتی اشاره دارد که بوجود می اید که در ان حس درونی افراد از جنسیت خود با جنسیتی که در بدو تولد به انها اختصاص داده شده است، هماهنگ نیست. این اصطلاح شامل هر دو فردی است که به عنوان جنس مخالف شناسایی می شوند، یعنی افراد تراجنسیتی دودویی (به عنوان مثال، افرادی که خود را به عنوان زن شناسایی می کنند، اگر در زمان تولد مرد باشند: AMAB؛ یا مانند مردان اگر در بدو تولد به زن اختصاص داده شود AFAB) و افرادی که با ساختار اجتماعی دو جنسیتی شناسایی نمی شوند، یعنی افراد نان باینری (به عنوان مثال، افرادی که هویت جنسیتی انها در دوگانه جنسیتی قرار نمی گیرد و منحصرا به عنوان مرد یا زن شناخته نمی شوند) (انجمن روانشناسی امریکا، 2015؛ دیویس و دیویس، 2020) در ادبیات علمی فعلی، اصطلاح "ترنسجندر و جنسیت متنوع" (TGD) عمدتا به کار گرفته می شود

در یک محیط تحلیلی که در حال حاضر از قضاوت های از پیش تعیین شده ازاد است و واقعا بر تشویق افراد برای کشف و بیان معتبر خود واقعی خود متمرکز است (Gio-vanardi et al.، 2019؛ لما، 2021؛ Lingiardi & Carone، 2019)

نسخه خطی فعلی با هدف تشریح توسعه تاریخی دیدگاه های روانکاوی در مورد هویت TGD است. این با کار پیشگام رابرت استولر (1968) اغاز می شود، که پایه و اساس مشارکت های بعدی را در یک چارچوب اتیوپاتوژنتیک، طراحی شده برای روشن شدن علل ریشه ای یک بیماری که مدت ها به عنوان پاتولوژیک در نظر گرفته شده است، پایه گذاری کرد.

به این جمعیت اشاره کنید، زیرا این تنها اصطلاح بود موجود در ان زمان (به عنوان مثال، Chiland، 1997؛ Op-penheimer، 1980، 1992؛  Ovesey & Person، 1973؛ شخص و Ovesey، 1974؛ Stoller، 1968). در این نسخه خطی، ما تصمیم گرفتیم که هنوز هم از اصطلاح "تراجنسی" تنها در هنگام اشاره به اولین روانکاوان استفاده کنیم.

سپس به دیدگاه های معاصر گسترش می یابد، که با یک تغییر قابل توجه در بخش ها مشخص می شود که ذهنیت فردی را در هسته تجزیه و تحلیل قرار می دهد.  این دیدگاه ها، که هنوز در حال توسعه هستند، مسیرهای توسعه و تجربیات شخصی افراد TGD را از طریق یک لنز باز و بی طرفانه تر بررسی می کنند (Ehrensaft، 2016؛ Fra-ser، 2009؛   لما، 2013؛   Saketopoulou، 2014).

در تهیه این مقاله، برخی از نظریه های تاثیرگذار، مانند انهایی که از دیدگاه لاکانی (به عنوان مثال، Gherovici، 2017)، لزوما به دلیل محدودیت های فضایی و دامنه خاصی که ما انتخاب کرده ایم حذف شده اند. مهم است که روشن کنیم که قصد ما ارائه یک مرور جامع از تمام رویکردهای روانکاوی به تراجنسیتی نیست. در عوض، هدف ما استفاده از کمک های نظری و بالینی انتخاب شده برای روشن کردن توسعه و تحول زمینه روانکاوی، هر دو از نظر سازه های نظری و عمل بالینی در این زمینه است.

به منظور ردیابی این مسیر، مناسب است که از بررسی فرایند اسیب شناسی و پس از ان اسیب شناسی افراد TGD در زمینه پزشکی معاصر 

وسخنرانی روانپزشکی

فرایند اسیب شناسی و اسیب زدایی تنوع جنسیتی

تنوع جنسیتی در گفتمان دارو-روانپزشکی

تنوع جنسیتی از لحاظ تاریخی در سراسر فرهنگ ها مستند شده است و معنای و تفسیر ان توسط هنجارهای فرهنگی غالب و اعتقادات مذهبی شکل گرفته است. مطالعات نشان داده اند که در جوامع خاص و دوره های تاریخی، هویت جنسیتی می تواند از دوالیسم مرد و زن فراتر رود و چالشی برای جهانی بودن چنین طبقه بندی باشد (Bisogno & Ronzon، 2007). به عنوان مثال، "هجرت" در هند، "Kathoyes" در تایلند، "دو روح" در میان بومیان امریکایی و به اصطلاح "Femminielli" در فرهنگ ناپلی (Zito & Valerio، 2013).

تنوع جنسیتی منبع غنی از الهام برای باورهای فرهنگی متنوع، اسطوره ها و عبارات هنری بوده است. این توجه محققان را در رشته های مختلف، از جمله حوزه های اجتماعی-سیاسی، انسان شناسی، هنری و به ویژه در زمینه های دارو-روانپزشکی و روانشناختی، که از اواخر قرن نوزدهم به بعد غالب شد، جلب کرده است (Vitelli & Valerio، 2012).

تراجنسیتی، به ویژه، تجربه تنوع جنسیتی است که بیشترین توجه را توسط علوم زیست پزشکی (Santoni، 2009) دریافت کرده است. ارجاعات مبهم به تراجنسیتی در اثار برخی از روانپزشکان قرن نوزدهم مانند رودولف ارنت، ویلهلم گریزینگر و ژان اتین دومینیک اسکوئیرول (ویتلی، 2014) وجود دارد.

کارل هاینریش اولریش، حقوقدان و نویسنده المانی، به عنوان پیشگام اولیه در مطالعه علمی این موضوع در نظر گرفته شده است. در اواسط

قرن نوزدهم، اولریش سری پنج را منتشر کرد 

جزوات (1864-1865) پیشنهاد مفهوم "جنس سوم"، شامل افراد جذب شده به همان جنس به دلیل تنوع در رشد جنینی، منجر به هرمافرودیتیسم روانی (کندی، 2002).

با این حال، ظهور تراجنسیتی در زمینه پزشکی-علمی به ویژه به کارل فریدریش اتو وستفال، متخصص مغز و اعصاب و روانپزشک برلین نسبت داده شده است. در

1870، Westphal ترنسجندریسم را معرفی کرد در

گسترش اثار علمی که در این دوره اغاز شد، دیدگاه های جدیدی را در مورد جنسیت باز کرد، که از محدود شدن در قلمرو دیدگاه های مذهبی و اخلاقی به تبدیل شدن به یک موضوع تحقیق علمی و پزشکی تبدیل شد (فوکو، 1976).

در قرن بیستم، دیدگاهی که تنوع جنسیتی را به عنوان یک اسیب شناسی می دید

به عنوان پارادایم هژمونیک ظاهر شد.  این زمینه را از طریق انتشار خود را در Archiv für دیدگاه به دست اورد پذیرش گسترده روانپزشکی، جزئیات مورد یک جوان زنی که از ان زمان ویژگی های ثابتی را نشان داده است

در جامعه علمی و پزشکی دردهه 1960 با گنجاندن تشخیص دوران کودکی، مانند ترجیح مردان "Transvestism" در مشهورترین لباس های دیاگ و اسباب بازی ها، و بعدا کتابچه های راهنمای غیر جنسی را در سطح جهانی توسعه داد: تشخیص و جاذبه برای زنان به عنوان یک بزرگسال. کتابچه راهنمای اماری Westphal اختلالات روانی اصطلاح "konträre Sexualemp- (DSM) منتشر شده توسط روانپزشکی امریکا را ابداع کرد.

findung، ترجمه شده به عنوان "حساسیت جنسی معکوس"، برای توصیف این موارد (دیویدسون، 2001؛ Westphal، 1870).

انجمن و ICD توسط سازمان بهداشت جهانی.

همانطور که توسط Vitelli و Giusti (2012) اشاره شده است، اگرفرایند پزشکی سازی ان درست است که گنجاندن تراجنسیتی های سابق تراجنسیتی و همچنین تمایلات غیر دگرجنسگرا در پزشکی-علمی بدون جهت گیری بعدا با کار سیستماتیک ریچارد فون کرافت ابینگ، استاد روانپزشکی در دانشگاه وین اغاز شد.  کار او، Psycopathia Sexualis (1886)، با شروع از شواهد بیوگرافی، به عنوان اولین تلاش برای طبقه بندی طبقه بندی اشکال نابجا جنسیت پیشنهاد شده است، با توجه به این فرض که هر گونه انحراف از رابطه دگرجنسگرا برای اهداف تولید مثل نشانه ای از روانشناسی عمیق است دو تا از بیوگرافی های گزارش شده دردانش به پاک کردن زمینه تعصبات اخلاقی-مذهبی کمک کرد، به عنوان یک بازگشت، سایه ننگ و تعصب مرتبط با بیماری روانی را کاهش داد. در واقع، تشخیص روانپزشکی طبقه ای از افراد را مشخص کرد که با توجه به تعاریف فرهنگی جنسیت و عادی بودن جنسی به عنوان منحرف درک می شدند و خود را از اکثریت جمعیت با ویژگی های خاص متمایز می کردند.

با این حال، همه نظریه پردازان از اخرین موارد مربوط به این کار مربوط به قرن تراجنسیتی، این دیدگاه پاتولوژیک، زنان را به اشتراک نمی گذاشتند، شرایطی که کرافت ابینگ تعریف کرد که توسط کار ایوان بلوخ "دگردیسی جنسی پارانوئید" نشان داده شده است.  Krafft- (1906)، که در ان شواهد  ارائه شده است موقعیت نظری ابینگ تراجنسیتی را به مراقبت های پزشکی اورد و ان را قرار داد، به...

gether با همجنسگرایی، در دسته بندی و از استقلال تقریبا کامل بین تمایلات جنسی و پدیده ها

از انحطاط روانی.اسیب های روانی

از هیرشفلد تا استولر: ظهور مفهوم "هویت جنسیتی"

در دوران پوزیتیویستی، نظریه ها یک دیدگاه سفت و سخت و دوگانه از جنسیت را از بین می برد، که منجر به سردرگمی و مخلوط کردن جنبه های مختلف هویت جنسی مانند "جنسیت بیولوژیکی"، "جنسیت"، "بیان جنسیتی" و "جهت گیری جنسی" (Shively & De Cecco، 1977) شد که هنوز به وضوح متمایز نشده بود. در نتیجه، افراد غیر دگرجنسگرا، تراجنسیتی، متقابل لباس پوشیدن و بیناجنسیتی اغلب با هم جمع می شدند و تجربیات متنوع و عبارات هویت خود را نادیده می گرفتند.

یکی از اولین مرزبندیهای مفهومی بین گرایش جنسی و هویت جنسیتی، هرچند بدون استفاده از این اصطلاحات، توسط مگنوس هیرشفلد، یک شخصیت پیشگام در سکسولوژی و فعالیت همجنسگرایان اوایل قرن بیستم مطرح شده است. او مفهوم "transvestism" را برای نشان دادن تمایل برخی از افراد برای لباس پوشیدن، زندگی و به رسمیت شناخته شدن به عنوان عضوی از جنسیت متفاوت از جنسیتی که در زمان تولد تعیین شده است، معرفی کرد. او این پدیده را از ترجیح جنسی برای جنسیت خود متمایز کرد.

هیرشفلد وجود "بخش تغییر جنسی" را در افراد شناسایی کرد.  هنگامی که بسیار توسعه یافته است، این بخش باعث رنج در افراد از سنین اولیه می شود و در نتیجه تضاد قابل توجهی بین بدن فیزیکی و خود درونی انها ایجاد می شود. این را می توان به عنوان یکی از اولین ارجاعات علمی به اختلال جنسیتی مشاهده کرد، پریشانی که می تواند در افرادی که عدم تطابق شدید بین جنسیت تعیین شده خود را در زمان تولد و هویت جنسیتی درک شده خود تجربه می کنند (Russo & Valerio، 2019).

در Die Transvestiten (1910)، هیرشفلد مفهوم "واسطه های جنسی" را معرفی کرد که شامل همه کسانی است که در طیف بین "زن دگرجنسگرای زنانه" و "مرد دگرجنسگرا" قرارمیگیرند. او همچنین مفاهیم سنتی را زیر سوال برد. 

جنسیت فیزیکی و جنسیت پیشنهاد می کند که هویت جنسی فرد شامل چهار بعد است که می تواند به طور مستقل توسعه یابد: اندام های جنسی، سایر ویژگی های فیزیکی، میل جنسی و ویژگی های عاطفی. چنین مفهوم سازی امکانات بی نهایت هویت جنسی را فراتر از طبقه بندی های دودویی برجسته می کند (هیرشفلد، 1910؛ 1923).

او همچنین استدلال کرد که اصطلاح "trans-vestite" تنها بر ظاهر خارجی جنسیت (یعنی لباس) تمرکز دارد که جنبه عاطفی را نادیده می گیرد و بنابراین نمی تواند یک کلمه همه جانبه در نظر گرفته شود. با این ملاحظات، او اصطلاح "geschlechts übergänge" را معرفی کرد که در اولین نسخه انگلیسی Die Transvestiten که در سال 1991 منتشر شد، به زبان انگلیسی به عنوان "transsexual" ترجمه خواهد شد. هدف این اصطلاح شامل جنبه های عاطفی در کنار ارائه خارجی است و درک جامع تری از این پدیده ارائه می دهد.

مطالعات تجربی هیرشفلد راه را برای شناخت تنوع جنسیت انسان هموار کرد. در سال 1919، او Insti-tute of Sexual Science را در برلین تاسیس کرد، جایی که جراحی های اولیه تصدیق جنسیت انجام می شد. متاسفانه، موسسه توسط نازی ها در سال 1933 نابود شد و تحقیقات ان به طور عمومی سوزانده شد.

با این حال، اصطلاح "تراجنسی" معمولا به دیوید او کالدول (1949) نسبت داده می شود، که ان را در مجله سکسولوژی معرفی کرد، در حالی که بحث در مورد یک دختر تجربه تمایل قوی برای تبدیل شدن به یک مرد. او به این وضعیت به عنوان "psychopathia transexualis" اشاره کرد، اشاره هوشمندانه به کار قبلی Krafft-Ebing. با وجود سهم قابل توجهی در محبوبیت تراجنسی، کالدول دیدگاه های منفی در مورد جراحی تغییر جنسیت را بیان کرد و ان را یک عمل جنایی برای تغییر اندام های عملکردی دانست.

علاوه بر این، او عادی سازی را دلسرد کرد

از افراد تراجنسی، با توجه به انها ذهنی ناسالم (Cauldwell، 1949).

با این حال، تنها پس از چند سال بود که مفهوم تراجنسی موقعیت خود را در تاریخ علمی با کار هری بنیامین، یک متخصص جنسی و غدد درون ریز المانی تثبیت کرد. در Transvestitism و Trans-sexualism، بنجامین (1953) تفاوت اساسی بین این دو تجربه را تشخیص داد. در واقع، افراد تراجنسی به دنبال چیزی بیش از تغییر لباس بودند. انها خواستار مداخله جراحی بودند تا بدن خود را با هویت جنسیتی خود هماهنگ کنند. این امر ظهور تراجنسی را به عنوان یک پدیده متمایز 

با مشروعیت پزشکی نشان داد.

درمان های هورمونی و جراحی ها برای تغییر ویژگی های جنسی اولیه و / یا ثانویه با توجه به جنسیت احساس شده فرد. WPATH همچنان به مطالعه و به روز رسانی معیارهای ارزیابی مناسب برای درمان بر اساس تحقیقات در حال انجام در زمینه های پزشکی و روانپزشکی ادامه می دهد.

یکی دیگر از پیشرفت های مهم در دهه 1960 رخ داد که به مشارکت روانکاو امریکایی رابرت استولر نسبت داده شد. درباره جنسیت فیزیکی و جنسیت: توسعه مردانگی و زنانگی، استولر (1968) تمایز پیشگامانه بین "جنس" و "جنسیت" را معرفی کرد. "جنسیت" مربوط به جنبه های بیولوژیکی است

 که نشان دهنده ویژگی های فیزیکی مرد یا زن بودن است.

تحت تاثیر کریستین یورگنسن از طرف دیگر مورد، اولین دریافت کننده به طور گسترده ای شناخته شده از جراحی تغییر جنسیت، بنجامین (1966) بیشتر ایده انتقال پزشکی جراحی به عنوان یک گزینه درمانی برای افرادی که به شدت با جنس مخالف شناسایی به نقطه ای که اندام های جنسی خود را باعث ناراحتی عمیق توسعه یافته است. برای این افراد، مداخلات جراحی وسیله ای برای رسیدگی به ناسازگاری ناراحت کننده بین هویت جنسیتی و بدن فیزیکی انها ارائه می دهد و راهی برای هماهنگی بدن خود با احساس عمیق خود فراهم می کند.

کار بنجامین به طور قابل توجهی به ایجاد پروتکل های پزشکی و درمان هایی که تا به امروز پایه و اساس مراقبت های بهداشتی برای افراد TGD است، کمک کرده است. تاسیس انجمن بین المللی اختلال جنسیتی هری بنیامین در سال 1979، که اکنون به عنوان انجمن حرفه ای جهانی بهداشت تراجنسیتی (WPATH) شناخته می شود، نقش موسسه پزشکی بیمارستان را در مراقبت از افراد TGD رسمی کرد. این انجمن استانداردهای مراقبت، معیارهای واجد شرایط بودن و روش های درمانی برای درمان های تایید جنسیت را تعریف کرده است، شامل

دست، "جنسیت" شامل ابعاد روانی و فرهنگی ساخته شده بر اساس این تمایزات جنسی است. در مفهوم جنسیت، استولر دو جزء به هم پیوسته را شناسایی کرد:

 "هویت جنسیتی"، نشان دهنده درک فرد از تعلق به یک جنس خاص و "نقش جنسیتی"، با اشاره به راه هایی که افراد در جامعه حرکت می کنند و با دیگران بر اساس هویت جنسیتی خود ارتباط برقرار می کنند. این دو جنبه، شبیه به دو طرف یک سکه، به ترتیب جنبه های خصوصی و عمومی این پدیده را مشخص می کنند.

چارچوب مفهومی استولر بخشی جدایی ناپذیر از واژگان روانکاوی شد و به عنوان یک پایه اساسی برای مطالعات چند رشته ای بعدی در مورد این موضوع، شکل دادن به گفتمان در این زمینه تا به امروز (Vi-telli، 2001).

مسیرهایی برای اسیب زدایی و مراقبت مثبت

جنبش های اجتماعی دهه های 1960 و 1970 نقش مهمی بازی کردند در گسترش.

گفتمان در مورد جنسیت فراتر از مرزهای زمینه های پزشکی و روانی است. این دوره شاهد ظهور جنسیت بود.این هماهنگی و انسجام بین جنسیت بیولوژیکی، هویت جنسیتی، بیان جنسیتی و گرایش جنسی همواره وجود دارد.

مطالعات، یک دامنه چند رشته ای کاملا ضروری و ذاتا کاربردی (Pustia-

بر اساس تفکر فمینیستی، که چشم انداز گسترده تری در مورد جنسیت و جنسیت با تاکید بر تاریخی و سیاسی انها ارائه می دهد،

naz, 2004; Scandurra et al., 2019).

این تغییر پارادایم شامل جدایی تدریجی از مدل GI به عنوان یک پاتو-

و ابعاد اجتماعی-فرهنگی به جای شرایط منطقی که ریشه در مفهوم تمرکز بر جنبه های بیولوژیکی دارد (Ber ation from normality and ushered in a novel tone، 2009؛ Chiari، 2009). چشم انداز شناخت فرایندهایی که.علاوه بر این، از ان لحظه، جوامع لزبین، همجنسگرا، دوجنسگرا و تراجنسیتی (LGBT) شروع به نفوذ قوی کردند.در تغییر شکل مفهوم هویت جنسی شکل TGD هویت به همان اندازه سالم این انتقال توجه را به حمایت های اجتماعی که منجر به ننگ TGD می شود، تغییر می دهد افراد و پیامدهای ان برای رفاه انهاایده ها و حمایت انها به بودن کمک کرد (Bockting & Coleman، 2007). انتشار مفاهیم و اصطلاحات جدید که دوارگرایی جنسیتی و ساختارهای heteronormative را در روابط بین جنس ها به چالش می کشید.

با این حال، سهم تعیین کننده در درک جامع تر و متنوع تر از جنسیت و جنسیت از مطالعات کوییر، که در اوایل دهه 1990 در چشم انداز دانشگاهی و فرهنگی ایالات متحده ظهور کرد. دیدگاه های کوییر مفهوم هویت را به عنوان یک نهاد ثابت و منحصر به فرد رد می کنند و بر روند مداوم تعریف مجدد ان تاکید می کنند.  انها ایده کاهش تجربیات و معانی جنسی و عاطفی را به تعاریف صریح و سفت و سخت به چالش می کشند و هر گونه تلاش برای تحمیل دسته های مصنوعی به انسان نامناسب است. با تخریب 

دوارگرایی جنسیتی و دگرجنسگرایی،

روند به ویژه در دهه گذشته تکامل یافته است، که شاهد ضرب شواهد تجربی در مورد تجربیات جمعیت TGD در زمینه های مختلف زندگی است، که در ان دوگانه جنسیتی و مدل heteronormative، که هنوز هم به شدت ریشه دارد، این افراد را در معرض چالش های مرتبط با استرس اقلیت قرار می دهد (Meyer، 1995، 2003، 2007؛ Scandurra et al.، 2016، 2017، 2019).

یک حرکت مهم به سمت اسیب شناسی DE GI در زمینه روانپزشکی در سال 2013 با انتشار DSM-5 (APA، 2013) صورت گرفت. این تجدید نظر شامل حذف کامل اختلال هویت جنسیتی به عنوان یک تشخیص بود. در عوض، یک تشخیص جدید به نام اختلال جنسیتی معرفی شد. این تغییر در اصطلاحات تشخیصی بر پریشانی ناشی از GI تاکید داشت،

 زیرا این مطالعات اولیه در مورد وجود نگرانی برای درمان،در مقایسه با هویت ها و تجربیات حاشیه ای و عرضی که فراتر از دوگانگی های دوگانه ایجاد شده است، روشن می شود.


این هویت ها، مانند هویت های غیر دودویی،  نشان دهنده ماهیت چند وجهی و پیچیده تجربیات جنسیتی است که فراتر از هنجارهای متعارف است.


پایان بخش اول مقاله.امیدوارم لذت برده باشید

 

شعر "شاعرانه ای خسته"

  شاعرانه ای خسته در تلاطم امواج بی انتهای معصوم و من این عدم را از چشمان گریان شب خواندم و من این عدم را از زیبایی گل ها دانستم و از هیاهوی...