Translate

۱۴۰۳ اردیبهشت ۲۹, شنبه

زندگی من قسمت اول

 من یک زن ترنسم که سالهاست دارم با اختلالات روانی دست و پنجه نرم میکنم و امروز خوشحالم ازینکه حداقل به شناخت خوبی از خودم و وضعیتم رسیدم و میدونم در چه شرایطی قرار دارم.

در طی این سالها شغل های زیادی داشتم اما همیشه یا بخاطر شرایطم مجبور بودم بدترین کارهارو انتخاب کنم یا اینکه در صف اول تعدیل نیرو و اخراج ها قرار داشتم فقط چون ترنس بودم و این جرم رو با خودم حمل میکردم.

مدتهاست اما بدنبال یه شغل هستم تا بتونم با توجه به وضعیت خودم و شرایط خودم بهترین گزینه برام باشه.خیلی دنبال شغل گشتم و در نهایت شغلی که انتخاب کردم فریلنسری بود و الان مدتیه که بلاگری و فری لنسری رو بعنوان شغل خودم انتخاب کردم تا بتونم اینبار بدون ترس و دغدغه کار کنم و ازینکه کسی هویتم رو بفهمه نترسم.

فریلنسر بودن برای من یک‌جور اجبار شغلیه یک جور شغل اجباری که مجبورم انتخابش کنم چون هرکار دیگه ای برای من پر از چالش هاییه که هرروزه باید باهاشون دست و پنجه نرم کنم و در نهایت فقط بخاطر هویتم از کار اخراج میشم.

قصه ی تلخیه خیلی تلخه ولی خب من عادت کردم بهش جون دارم باهاش زندگی میکنم و نقش اول این قصه منم...توی قسمت های بعدی زندگی من که براتون میذارم از گذشته ها و الان بیشتر میگم براتون:)

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

شعر "شاعرانه ای خسته"

  شاعرانه ای خسته در تلاطم امواج بی انتهای معصوم و من این عدم را از چشمان گریان شب خواندم و من این عدم را از زیبایی گل ها دانستم و از هیاهوی...