Translate

۱۴۰۳ اردیبهشت ۲۷, پنجشنبه

نگاهی روانکاوانه به سایکوپاتی



مقدمه


ما تازه شروع به درک مغز  یک بیمار سایکوپت کرده ایم. موضوع ذهنش در این مقاله نمیگنجد. تحقیقات اخیر تصویربرداری عصبی نقشه‌برداری از ناهنجاری‌های عملکردی و ساختاری مغز سایکوپت را آغاز کرده است (کیهل، 2014؛ کیهل و همکاران، 2001، 2003) - بیشتر تلاش‌ها اکنون بر روی نورودینامیک بین نواحی خاصی از قشر جلوی مغز و آمیگدال متمرکز شده‌اند. و چنین یافته هایی به ما کمک می کند تا از نظر بیولوژیکی ناهنجاری های رفتار او را ریشه یابی کنیم. اما یک نظریه در مورد ذهن سایکوپت نیز مهم است (Meloy, 1988, 2001). این پژوهش تجربی را هدایت می کند بر استخوان یافته های تجربی گوشت می گذارد. انگیزه و معنای رفتار بیمار سایکوپت را مشخص می کند. و مهمتر از همه، به ما کمک می کند تا تجربه گسسته او از جهان را درک کنیم، و بنابراین درک واقع بینانه ما را از خطراتی که برای خود و دیگران ایجاد می کند شکل می دهد.

فروید بیمار سایکوپت را شناخت، اما زمان و فکر کمی را به بررسی ذهن او اختصاص داد. او در سال 1928 نوشت: «دو خصلت در یک جنایتکار ضروری است: خودخواهی بی حد و حصر و میل شدید  به ویرانگری. اشتراک هر دوی اینها و شرط لازم برای بیان آنها، فقدان عشق، عدم درک عاطفی از اشیاء (انسانی) است» (ص 178). ما تقریباً 90 سال بعد شخصیت  سایکوپت را اساساً به دو صورت تعریف می‌کنیم: خودشیفتگی بیمارگونه و پرخاشگری بی‌رحمانه‌اش. همچنین یک شناخت کلی وجود دارد که هر دوی این ویژگی‌ها از فقدان وابستگی عاطفی به دیگران تقویت می‌شوند: پیوندی که بیشتر مردم را از آسیب رساندن عمدی به کسانی که دوستشان دارند باز می‌دارد. این ویژگی‌های مرکزی سایکوپتی  به‌طور تجربی در علم معاصر با استفاده از فهرست بازبینی‌شده سایکوپتی (PCL-R؛ Hare, 2003) اندازه‌گیری می‌شوند که دو عامل را در ساختار سایکوپتی شناسایی کرده است: کمبودهای بین فردی/عاطفی و انحراف اجتماعی. . جریان روانکاوی عمیقاً در درک علمی ما از بیمار سایکوپت جریان دارد و از آنجا که همه ما محصول تاریخ خود هستیم، با رشد اولیه او شروع می شود.






کتاب راهنمای بین المللی وایلی در مورد اختلالات سایکوپتیک و قانون:

دلبستگی، برانگیختگی و اضطراب


«خانه سایکوپتی» بر پایه‌ای بدون وابستگی، تحت برانگیختگی و حداقل اضطراب ساخته شده است. به نظر می‌رسد این ویژگی‌ها ضروری، مرتبط، اما ناکافی هستند که زمینه‌های بیولوژیکی خاصی را برای رشد شخصیت سایکوپت فراهم می‌کنند.

دلبستگی یک سیستم رفتاری مبتنی بر بیولوژیک و گونه خاص است که با حفظ نزدیکی مراقب به بقای نوزاد کمک می کند. اولین بار توسط جان بالبی روانکاو بریتانیایی و همکارانش (رابرتسون و بالبی، 1952) مفهوم و بررسی شد، ریشه عمیقی در پستانداران دارد، اما در خزندگان وجود ندارد. نوزاد انسان ابتدا شیء خود را از طریق مکیدن و گریه بیان می کند، رفتارهایی که تعادل فیزیولوژیکی او را با به دست آوردن گرما، لمس و غذا حفظ می کند. در طول چند ماه اول زندگی، این نزدیکی جویی بیشتر به یک موضوع خاص تبدیل می شود و از نظر عاطفی پالایش می شود، زیرا نوزاد به راحتی به مادرش می چسبد و وقتی او را ترک می کند، حتی اگر لحظه ای باشد، گریه می کند. در طول این زمان است که پایداری شیء مشاهده می شود: نوزاد می تواند حضور یک شی را که فقط درک شده است پیش بینی کند و هنگام بازی peek-a-boo با لذت جیغ می کشد. یا هنگامی که یک عکس از مادرش در غیاب او نشان داده می شود، به یک تصویر خارجی که در ذهن کودک نیز یافت می شود، واکنش عاطفی نشان می دهد. به عنوان روانکاوان، ما استنباط می کنیم که این بازنمایی شیء می تواند برای اولین بار در ذهن کودک به عنوان یک خاطره نگه داشته شود و یکی از تظاهرات دلبستگی است.

دلبستگی اغلب به عنوان یک پیوند عاطفی قوی در کودکان و بزرگسالان تعریف می شود. این در طول نیم قرن گذشته به طور گسترده ای مورد تحقیق قرار گرفت زیرا می توان ان را نسبتا به راحتی اندازه گیری کرد: نزدیکی به دنبال یک شی، پریشانی زمانی که شی را ترک می کند و رفتارهای خاص مشخصه زمانی که شی باز می گردد. این یک ویژگی پایدار در کودکان و بزرگسالان است و اکثر انسان ها با زیست شناسی لازم و والدین دوست داشتنی و قابل اعتماد رشد خواهند کرد تا بتوانند در طول عمر خود وابستگی های امن ایجاد کنند (Cassidy & Shaver، 1999).

با این حال، اسیب های دلبستگی شناسایی و اندازه گیری شده اند: انها معمولا برچسب ترس، نگرانی، بی نظم و بی اعتنایی دارند (Meloy، 2002). برجسته ترین ذهن سایکوپت اسیب شناسی دوم است که با رفتاری مشخص می شود که نشان دهنده جدایی عاطفی مزمن از دیگران است. بالبی (۱۹۶۹) عناصر جدایی را بی تفاوتی، جذب خود، دغدغه با اشیاء غیر انسانی و عدم نمایش احساسات می پندارید. او در ابتدا ان را به عنوان "سایکوپتی بی عاطفه" (Bowlby، 1944) در نمونه ای از دزدان نوجوان توصیف کرد و معتقد بود که این ناشی از رد مداوم مادران است. Bender (1947)، با اشاره به یک نمونه کودک بستری در بیمارستان Bellevue، محرومیت عاطفی در دوران نوزادی را به عنوان یک عامل علت "اختلال رفتار سایکوپتیک در کودکان" در نظر گرفت (ص. 361).

تحقیقات نشان می دهد که این آسیب شناسی دلبستگی با اختلال سلوک و اختلال شخصیت ضد اجتماعی همبستگی دارد (آلن، هاوزر و بورمن اسپورل، 1996). چندین مطالعه نشان داده‌اند که دلبستگی ناایمن در مجرمان خشونت‌آمیز و بیماران پزشکی قانونی در مقایسه با سایر جمعیت‌های بالینی و غیر بالینی نشان داده شده است (Bogaerts, Vanheule, & Declerq, 2005؛ Frodi, Dernevik, Sepa, Philipson, & Bragesjö, 2001; Levin, 2001; 2004 ون IJzendoorn و همکاران، 1997). بارتولومیو (1997) دریافت که افراد طردکننده، ادراک مثبتی از خود و درک منفی از دیگران دارند و با فاصله گرفتن و متکی شدن به خود، و تلقیح کردن خود، والدین را طرد کرده اند.


در برابر کاهش ارزشی که یاد گرفته اند انتظار داشته باشند. فوناگی (1999) استدلال کرد که پیوند ضعیف و رد کردن اشیا یک عامل خطر برای جنایت خشونت آمیز است زیرا توانایی "ذهنی" مختل وجود دارد: انعکاس در مورد حالات ذهنی خود و دیگران، از جمله افکار، باورها، خواسته ها و عواطف. و دیگری را دارای ذهنی مجزا و منحصر به فرد تصور کنیم. لوینسون و فوناگی (2004) در مقایسه با زندانیانی که مرتکب جرایم غیرخشونت آمیز شده بودند، ذهنیت ضعیف تری را در گروهی از زندانیان خشونت طلب که جرایم آنها خشونت بین فردی بود، گزارش کردند. بیتمن و فوناگی (2008) پیشنهاد کردند که گروه قابل توجهی از افراد مبتلا به اختلال شخصیت ضداجتماعی، ترومای قابل توجهی در دوران کودکی و اختلال در سیستم دلبستگی خود را تجربه کرده‌اند، که در رشد عصبی زیستی آنها اختلال ایجاد کرده و منجر به توسعه ضعیف ظرفیت ذهنی، نقص در همدلی، راین، برنان و مدنیک (1997) 

در گروه بزرگی از مردان بزرگسال دانمارکی نشان دادند که عوارض تولد و طرد شدن مادر در طول سال اول زندگی آنها را مستعد شروع زودهنگام و الگوهای پایدار بزهکاری خشونت آمیز می کند. گاکونو و ملوی (1994) در نمونه‌های متعددی از کودکان، نوجوانان و بزرگسالان غیراجتماعی دریافتند که پاسخ بافت، معیار رورشاخ برای دلبستگی، کمتر از افراد عادی است. ملوی (1988) این اندازه گیری را به عنوان یک انالوگ somatosensory برای تماس پوستی اولیه با مادر، اولین وسیله ارتباط عاطفی و شاید پیدایش دلبستگی ایمن، هرچند که در روانپزشک وجود ندارد، توصیف کرد.

سنگ بنای دوم بنیاد، جامعه ستیز تحت تحریک، به ویژه به مجازات است. هیر (۱۹۷۰) کار اولیه بر روی این پدیده را انجام داد که بیش فعالی اتونومیک محیطی را به رویدادهای ناخوشایند نشان داد. اندازه گیری مستقیم مورد استفاده در این ازمایشات هدایت پوست یا پاسخ گالوانیک پوست بود. کار او توسط محققان دیگر در سراسر جهان تکرار شده است (Raine، 2013)، و جذاب ترین کار را تحریک کرده است که نشان داده است که مجرمان عادی "به طور مزمن تحت تحریک قرار می گیرند" (Raine، 1993، 2013). اندازه گیری های ترکیبی قشر تحت برانگیختگی شامل سه متغیر است - فعالیت الکتروانسفالوگرافی موج اهسته (theta) (EEG)، ضربان قلب پایین در حالت استراحت و هدایت ضعیف پوست - و به نظر می رسد دارای قدرت پیش بینی است که می تواند تاثیر محیط را نادیده بگیرد، به ویژه هنگامی که دومی طبیعی یا "به اندازه کافی خوب" در نظر گرفته می شود (Winnicott، 1965). تحقیقات بعدی همچنین ارتباط بین ناهنجاری های corpus callosum و علائم رفتاری مرتبط با ان مانند عدم پشیمانی و نزدیکی اجتماعی و پاسخ های عصبی، از جمله کاهش ضربان قلب و هدایت پوست را نشان می دهد (Raine et al.، 2003).

سطوح پایین برانگیختگی قشری - که هیچ ارتباطی با هوش ندارد - همچنین در تحقیقات با کودکان و نوجوانانی که ویژگی های "بی رحمانه و غیر احساسی" را نشان می دهند و حدود یک سوم کودکان مبتلا به اختلال رفتاری کودک را نشان می دهند (Frick، Cornell، Barry، Bodin، & Dane، 2003).  چنین کودکانی شواهدی از هیجان و بی باکی دارند (Frick et al.، 2003)، کمبود در پاسخ به محرک های منفی را نشان می دهد (Frick et al.، 2003)، به راحتی به پریشانی در دیگران عادت می کنند (Kimonis، Frick، Fazekas، & Loney، 2005) و واکنش خودکار کمتری به محرک های عاطفی منفی نشان می دهند (Blair، 1999). این سبک خلق و خوی منحصر به فرد ممکن است قبل از دفع به جامعه ستیزی در بزرگسالی منجر شود. رفتار پرخاشگرانه و ضداجتماعی در کودکان دارای صفات بی احساس و غیر عاطفی در مقایسه با کودکان دارای رفتار ضداجتماعی وراثت پذیری قوی را نشان می دهد، اما فقدان صفات سنگدل و غیر عاطفی (Viding, Blair, Moffitt, & Plomin, 2005) نشان می دهد که چنین رفتاری "سخت-سخت" است.


 از سنین پایین وارد مغز می شود. با این حال، مطالعات فرزندخواندگی تعاملات ژن-محیط قابل توجهی را نشان داده است، و شواهدی مبنی بر اینکه کودکانی که از نظر ژنتیکی در برابر رفتارهای ضداجتماعی آسیب پذیر هستند، احتمالاً از فرزندپروری خشن و ناسازگار نیز رنج می برند، که منجر به آسیب شناسی بیشتر از آنچه که از نظر ژنتیکی یا نامطلوب انتظار می رود، می شود. تأثیر محیطی به تنهایی یا به صورت ترکیبی (کادورت، یتس، تروتون، وودورث و استوارت، 1995). علاوه بر این، شواهد در حال ظهوری که ویژگی‌های بی‌احساس و غیر عاطفی و گرایش‌های سایکوپتیک را در کودکان با روابط دلبستگی نامنظم مرتبط می‌کند (Pasalich، Dadds، Hawes، و Brennan، 2012)، الگوهای تعاملی ناسازگار در خانواده‌ها (Dadds et al., 2012)، و محرومیت شدید نهادی (Sonuga-Barke, Schlotz, & Kreppner, 2010) از این دیدگاه حمایت می کند که تأثیرات محیطی و همچنین ژنتیکی در ایجاد سایکوپتی مهم هستند.

راین و همکارانش با گسترش کار خود بر روی رابطه بین قشر مزمن تحت برانگیختگی و پرخاشگری (Raine, 1993; Raine, Reynolds, Venables, Mednick, & Farrington, 1998؛ Raine, Venables, & Mednick, 1997؛ Scarpa, Raine, Venables. ، و مدنیک، 1997) یک سری مطالعات طولی روی گروه بزرگی از کودکان متولد شده در موریس، جزیره ای در اقیانوس هند در سواحل شرقی آفریقا منتشر کردند. این مکان برای آزمایش فرضیه ها در محیطی حذف شده از فرهنگ غربی و به حداقل رساندن اثرات یک محیط جرم زا انتخاب شد. مطالعه طولی آنها که اکنون در دهه چهارم خود قرار دارد (Raine, 2013) به حمایت از قدرت متغیرهای بیولوژیکی برای پیش‌بینی خشونت جنایی معمولی علیرغم سایر عوامل اجتماعی و محیطی بالقوه می‌پردازد.

سومین سنگ بنای پایه، حداقل اضطراب است. 


۱۴۰۳ اردیبهشت ۲۵, سه‌شنبه

دیگر هیچ چیز روشن نیست



دخترک می‌رقصید اما


باد سردی بود آن شب
نه چراغی نه نوری
و شقایق سوخت
و مهتاب...
آه و مهتاب بار سفر بر بست
ای عشق
ای زیبا ترین عشق
ای تنها ترین معنا
ای گمشده در تاریکی
ای خودکشی شده در گوشه ی اتاق
دخترک می‌رقصید
و به زیبایی عشقی اندیشید
که سراپا یخ زد
که در جستجوی چراغی
خود را به دار تاریکی آویخت
و دیگر این چه روشنایی ای بود
و دیگر این چه زیبایی ای بود
و دیگر این چه نجاتی بود
و ماه برای همیشه رفت
و ستارگان برای همیشه خاموش گشتند
و دخترک همچنان می‌رقصید
آنقدر می‌رقصید تا که در تاریکی
محو شد و تار گشت
و به پژواکی پیوست
که با خود میگفت
دیگر هیچ چیز روشن نیست..

۱۴۰۳ اردیبهشت ۲۴, دوشنبه

معرفی کتاب خودکاوی اثر کارن هورنای

📚 معرفی کتاب: خودکاوی اثر کارن هورنای
در دنیای پیچیده امروز، شناخت خود و درک عمیق‌تر از احساسات و رفتارهایمان می‌تواند کلیدی برای زندگی بهتر باشد. کتاب “خودکاوی” نوشته روان‌پزشک معروف، کارن هورنای، یکی از آثار برجسته در این زمینه است.
🔍 کارن هورنای با نگاهی تیزبینانه به اعماق روان انسان می‌پردازد و راه‌هایی برای شناخت بهتر خود و مقابله با مشکلات روانی ارائه می‌دهد. این کتاب، نه تنها برای روان‌شناسان بلکه برای هر کسی که به دنبال رشد شخصی و خودآگاهی است، مفید و راهگشا خواهد بود.
✨ اگر به دنبال کتابی هستید که به شما کمک کند تا با خودتان صادق‌تر باشید و به شناختی عمیق‌تر از نیازها و خواسته‌هایتان برسید، “خودکاوی” انتخابی عالی است.
👁‍🗨 بیایید با هم در این سفر خودشناسی قدم برداریم و به سوی زندگی‌ای آگاهانه‌تر و متعادل‌تر حرکت کنیم.

خلاصه‌ای از محتوای کتاب “خودکاوی”
کتاب “خودکاوی” اثر کارن هورنای، با بررسی دقیق و عمیق روان انسان، به ما می‌آموزد که چگونه می‌توانیم با استفاده از تکنیک‌های روانکاوی، به خودشناسی بپردازیم و مشکلات روانی خود را حل کنیم. هورنای در این کتاب، نیروهای محرکه در بیماری‌های روانی، مراحل مختلف ادراک روانکاوانه، نقش بیمار و درمانگر در فرآیند روانکاوی، و توقعات واقع‌گرایانه‌ای که می‌توان از به‌کارگیری فرآیند خودکاوی داشت را شرح می‌دهد.
این کتاب به ما نشان می‌دهد که خودکاوی نه تنها برای درمان بعضی عصبیت‌ها، آشفتگی‌ها و نابسامانی‌های خاص روانی مفید است، بلکه به رشد کلی شخصیت انسان نیز کمک می‌کند. هورنای تأکید می‌کند که زندگی خود بهترین و مؤثرترین وسیله و عامل رشد هستی روانی انسان است و مشکلات و نعمت‌های آن می‌توانند به ما کمک کنند تا بالقوگی‌های درونی خود را به حد اعلای شکوفایی و رشد برسانیم.
در این کتاب، هورنای با مثال‌های متعدد و تحلیل موارد واقعی، به ما می‌آموزد که چگونه می‌توانیم با تحلیل رفتارها و احساسات خود، به درک بهتری از شخصیت و هویت فردی خود دست یابیم. او همچنین به بررسی تأثیر روابط انسانی، نیازها، ترس‌ها و دلبستگی‌های انسان معاصر می‌پردازد و نشان می‌دهد که چگونه این عوامل در شکل‌گیری هویت فردی ما نقش دارند.
کتاب “خودکاوی” با زبانی ساده و روان، اما عمیق و فلسفی، به ما کمک می‌کند تا با خودمان و دنیای پیرامونمان ارتباط بهتری برقرار کنیم و به زندگی‌ای آگاهانه‌تر و متعادل‌تر دست یابیم. این کتاب برای هر کسی که به دنبال رشد شخصی و خودآگاهی است، یک منبع ارزشمند و الهام‌بخش خواهد بود.

جلسه دوم سی بی تی به زبان ساده

 جلسه دوم سی بی تی به زبان ساده


همانطور که در جلسه ی قبلی هم گفتم؛ما در ابتدای هر جلسه یک بررسی کوتاه روی مباحث جلسه ی قبلی داریم تا کل مباحث مرور بشوند و مبحثی برای مخاطب دوره جا نمانده باشد.

در جلسه ی قبلی ما رفتار،افکار،احساسات و واکنش های بدنی را بعنوان اجزای سازنده ی سی بی تی شناختیم و سعی کردیم در قالب یک  مثال آنهارا توضیح دهیم و رابطه ی بین آنهارا نشان دهیم.

تمرین هفته ی گذشته ی شما این بود که حداقل یک موقعیت از خودتان را بنویسید و افکار و رفتار و احساسات وواکنش های بدنی خودتان را شناسایی کنید و در مورد آن فکر کنید.

آیا تاثیری در حال آن لحظه ی شما داشت؟

آیا باعث شد بهتر بتوانید موقعیت را مدیریت کنید؟

قبل از شروع جلسه،یکبار دیگر یک موقعیت که در هفته ی پیش آنرا گذراندید را بنویسید و افکار و احساسات و واکنش های بدنی و رفتار خود در آن موقعیت را شناسایی کنید.شما با تمرین این کار میتوانید در آن خبره شوید وبا شناخت افکار و احساسات و واکنش های بدنی و رفتارهایتان،بار سنگین مشکلات ومسائل را سبک تر کنید و فشار مسائل و مشکلات را از روی دوش خود تاحد زیادی بردارید.


تعیین دستور جلسه:

طبق معمول هر جلسه ی سی بی تی ابتدا یک دستور جلسه تعریف میکنیم و تا انتهای جلسه طبق آن صورت جلسه پیش میرویم.هر جلسه ی سی بی تی نیاز به یک صورت جلسه دارد تا جلسات کاملا متمرکز روی مشکلات باشد و نباید از صورت جلسات خارج شد.

صورت جلسات در مجموعه درسنامه های ما بصورت اموزشی طراحی شدند و در هدف آموزش سی بی تی با روش سی بی تی هستند.

دستور صورت جلسه که در ابتدای هر جلسه تعیین میشود باید یک موضوع تعیین شده ی مشترک و به توافق رسیده بین مراجع و درمانگر سی بی تی باشد.

دستور جلسه شماره دوم:افکار چگونه مشکلات را ابقا میکنند؟

ما در جلسه ی قبلی درمورد مرتب کردن واکنش های مراجعین با مدل چهار عاملی صحبت کردیم و حالا در این جلسه میخواهیم با استفاده ازین مدل چهار عاملی برای درک استفاده کنیم.با درک نقش افکار در ابقای مشکلات شروع میکنیم.

افکار یا تفسیر ما از موقعیت به احساسات،واکنش های بدنی و رفتار ها می انجامد.

برای مثال سارا بعد از دریافت نامه ی رد درخواست کار شاید با خودش فکر کرده که:من دیگر هرگز کار پیدا نمیکنم و یک آدم شکست خورده هستم.

اگر او چنین افکاری داشته باشد منطقی است که احساس افسردگی و نامیدی و غمگپینی بکند. اما اگر فکر میکرد:دوباره تلاش میکنم.،احتمالا احساس خنثی یا مثبت داشت و دیگر احساس غمگینی و نامیدی و افسردگی نمیکرد.پس افکار،احساسات و واکنش های بدنی و رفتار متفاوت در فرد ایجاد میکند.


آگاهی از موقعیت به افکار و سپس به احساسات و واکنش های بدنی و سرانجام به رفتار می انجامد.واکنش های بدنی در جعبه ی احساسات قرار میگیرند زیرا کاملا به یکدیگر وابسته اند.واکنش های بدنی تجربه ی درونی احساسات هستند.به آنچه در ظاهر میبینیم عواطف گفته میشود.بنابراین احساسات واکنش های بدنی درونی هستند و عواطف جلوه های بیرونی بدن مانند ریختن اشک.و هردوی اینها در یک جعبه قرار میگیرند.


با یک مثال درمورد تاثیر افکار بر احساسات و واکنش های بدنی و رفتار شروع میکنیم:من یک سگ سیاه کوچولو به اسم شیدی دارم.علارقم تمام تلاشم هر بار که من یا هرکسی وارد خونه میشیم با تمام عصبانیت شروع به پارس کردن میکنه.من خودم خیلی به پارس کردنش توجه نمیکنم و واکنش خاصی نشون نمیدم.معمولا هم یک دقیقه بیشتر طول نمیکشه و بعدش دوباره پارس کردن رو قطع میکنه.خیلی بانمک و با مزه هست و با دیدنش خوشحال میشم و همیشه به سرش دست میکشم.یه روز آلیشیا دوست خوبم تماس گرفت وازم خواست باهم به پیاده روی بریم.همینکه آلیشیا وارد خانه شد شیبدی شروع به واق واق کرد و آلیشیا ترسید و از جا پرید و فکر کرد شیدی میخواد بپره بهش و کثیفش کنه.خب اون از قبل فکر میکرد سگ ها غیر قابل پیش بینی هستند.آلیشیا کمی مضطرب بود و از نظر جسمی کمی تنش داشت و از دیدن شیدی خیلی خوشحال نشده بود.در نتیجه اون سعی میکرد از سگم دوری بکنه.

حالا در پایین نشون میدم چطور افکار متفاوت من و آلیشیا میتونه باعث رفتار متفاوت هر کدوم از ما در این موقعیت مواجه با شیدی باشه.

من:افکار:صداش زود قطع میشه.چقدر با نمکه

احساس:خوشحالی

واکنش بدنی:کمی هیجان زده

رفتار:نوازش کردن شیدی

آلیشیا: افکار:سگه میپره روی من و کثیفم میکنه و سگ ها غیر قابل پیش بینی هستند.

احساس:اضطراب و ناراحتی

واکنش بدنی:تنش

رفتار:دوری کردن از سگ


افکار چگونه بر احساسات و رفتار تاثیر میگذارند؟

دو دوست به نام های مریم و جیران در یک شرکت کار میکنند و به یک همایش میروند که هیچ کسی رو در اونجا نمیشناسند.

مریم مضطربه و از همایش میترسه.مریم توی ذهنش اینطور به همایش فکر میکنه که:"افتضاح میشه"،"هیچکس باهام حرف نمیزنه همه فکر میکنن احمقم" و در شکمش احساس درد معده میکنه.

اما جیران فکر میکنه که:"فرصت خوبیه آدم های جدید ببینم و دوستای جدیدی پیدا بکنم داشتن چندتا کار متفاوت خیلی منو سرگرم میکنه و برام جذابیت کارم رو دو چندان میکنه". اون برای شرکت در همایش هیجان زده و پرانرژی است.

وقتی افکار آنهارا بررسی میکنیم میتوانیم بفهمیم که چرا واکنش های انها انقدر متفاوت از یکدیگر است.

وقتی به همایش میرسند،مریم به تنهایی در یک گوشه می نشیند،درحالیکه جیران به شرکت کنندگان می پیوندد.

حال نوبت شماست تا افکار و احساسات و واکنش های بدنی و رفتار مریم و جیران را شناسایی کنید تا بهتر متوجه تاثیر افکار بر احساسات و واکنش های بدنی و رفتار هر یک از آن دو شوید.


مثال سگ من؛شیدی و دو همکار جوانی که به همایش میروند چه ارتباطی به روند درمان سی بی تی دارد؟مراجعین معمولا درمان را باحالات احساسی و غم و ناامیدیی و افسردگی شروع میکنند و جدا کردن افکار و احساسات و واکنش های بدنی و رفتار آنها از یکدیگر باعث میشود بار مشکلات آنها سبک تر شده و بتوانند درک بهترین از عواملی که مشکلاتشان را ابقا میکنند بدست بیاورند.جدا کردن افکار از احساسات و واکنش های بدنی و رفتار ها به مراجعین کمک میکند درک بهتری از مشکلاتشان داشته باشند و درک مراجعین از مشکلاتشان باعث میشود که احساس کنترل بیشتر و ناامیدی کمتری نسبت به مشکلات خود داشته باشند.

حال بیاییم با کمک کردن به مراجعی به نام اکبر به او کمک کنیم در ابتدا افکار و رفتار و احساسات و واکنش های بدنی خود را جدا کند و سپس ببینیم با اینکار چگونه به او در درک و کنترل مشکلاتش کمک کرده ایم.

اکبر یک پسر 17سالست که میخواهد مکانیک خودرو بشود.او از دبیرستان متنفر است،اما باید مدرک تحصیلی خود را بگیرد تا بتواند در آموزشگاه مکانیک خودرو تحصیلات خود را آغاز کند.او به دلیل افسردگی تحت درمان است و در دو درس نمره ی کافی و لازم را نگرفته است.ضریب هوشی اکبر متوسط است واو اختلال یادگیری ندارد.جلسه را با یک آه بزرگ شروع میکند و میگوید:"من خیلی ناراحتم.فردا امتحان ریاضی دارم،خیلی سخته.تمام روز رو واقعا باخستگی سر کردم.من نگران این امتحانم.خوندن ریاضی رو هم هنوز شروع نکردم. البته به هرحال که نمره نمیارم.کاری هم از دستم بر نمیاد تنها کاری که میتونم بکنم اینه که برم خونه و با کامپیوتر بازی کنم و یا توی اینترنت بچرخم نمیدونم چه بلایی سرم اومده.چرا درس نمیخونم؟"

حال بیاید با توجه به مدل چهار عاملی به رفتار و احساسات و واکنش های بدنی و افکار اکبر نگاه کنیم و ببیبنیم چرا اکبر نمیتواند درس بخواند؟چرا انقدر حس بد دارد و چرا انقدر درس خواندن برایش سخت شده است؟

حال تصور کنیم که درمانگر اکبر به او میگوید:"بنظر میرسد که وضعیت سختی داری.بهتره اول مطمئن بشیم ببینیم اوضاع از چه قراره درسته؟میخوام با جدا کردن افکاری که تو ذهنت داری از احساسات و واکنش های بدنی و رفتار هات شروع بکنم.اگه واکنش های شما رو بفهمیم متوجه میشیم چرا درس خوندن ریاضی انقدر برای شما سخت و طاقت فرسا شده و شاید بتونیم کنترلش کنیم.

حال بیایید در این تمرین افکار اکبر را شناسایی کنیم.

افکار:امتحان ریاضی خیلی سخته.من بهرحال نمره نمیارم

احساسات:افسردگی و ناراحتی و ناامیدی

واکنش های بدنی:خستگی و نگرانی

رفتار:بازی کامپیوتری و چرخیدن در اینترنت

حالا اکبر میداند که چگونه افکار او مشکلاتش را ابقا کرده است و با کمک درمانگر سعی میکند روی افکار منفی خود کار کند و انهارا تغییر دهد با این شناخت اکبر از افکار و احساسات و واکنش های بدنی و رفتارها،مشکل اکبر پیش چشمش روشن تر شد و او الان مشکلش را واضح تر میبیند و میشناسد و میتواند آن را درک کند و میداند که مشکلش دقیقا از کجاست؟!


تمرین:

همانهطور که گفتم در هر جلسه ی سی بی تی ما یک سری تمرین ها در آخر جلسات داریم که شما تا هفته ی آینده باید آنهارا انجام بدهید.

طبق تمرین هفته ی گذشته،ابتدا در یک موقعیت که اذیت شدید طبق مدل چهار عاملی،افکار و احساسات و رفتار و واکنش های بدنی خود را بنویسید و پیدا کنید و ارتباط بین افکار و چگونگی ابقای مشکلات توسط افکار را درک کنید و سپس با خود فکر کنید ایا این روش تاثیری در وضعیت روانی شما در مقابله با این مشکل داشته است؟آیا الان که از مدل چهار عاملی استفاده کرده اید احساس بهتری دارید؟آیا میتوانید ارتباط بین افکار و احساسات و واکنش های بدنی و رفتار خود را در یابید؟سعی کنید حداقل یک موقعیت را در طی هفته طبق این روش بنویسید.


پایان جلسه ی سوم سی بی تی به زبان ساده


۱۴۰۳ اردیبهشت ۲۳, یکشنبه

تحلیل و نقد نقاشی"گیتاریست" اثر پابلو پیکاسو

 تحلیل و نقد نقاشی"گیتاریست" اثر پابلو پیکاسو



این اثر را پیکاسو در 1903 کشیده است زمانی که در اسپانیا زندگی میکرد و بعنوان دوره ی آبی معروف است زیرا او از رنگ آبی برای سوژه ی فقر و غم وناراحتی استفاده میکرد.


بررسی این اثر با اشعه ی مادون قرمز نشان میدهد که سه تصویر دیگر نیز در آن به چشم میخورد:یک پیرزن،یک حیوان و یک زن جوان.بهمین دلیل عده ای معتقدند که چون پیکاسو پول لازم برای خرید پالت نداشت ابتدا این سه نقاشی را کشیده بود و بعد نقاشی گیتاریست را روی آنها در آورد.



با دقت به این نقاشی در میابیم که یک پیر مرد نا بینا در این تصویر در حال نواختن گیتار است.تصویری که فقط گیتار در آن به رنگ آبی نییست و میشود فقر و غم را در این تصویر به وضوح مشاهده کرد.


تصاویری که توسط اشعه ی مادون قرمز مشاهده شده اند بطور کامل سه تصویر دیگر را نشان میدهند که در پایین نشان میدهد.


تفسیر روانکاوانه

نقاشی "نوازنده گیتار" اثری نمادین از کوبیسم تحلیلی است که مردی مسن را با گیتار به تصویر می‌کشد. این فیگور به طور انتزاعی و با استفاده از اشکال هندسی و خطوط شکسته ترسیم شده است که به تفسیرهای روانکاوانه متعددی از این اثر دامن می‌زند.

تجزیه هویت:

یکی از بارزترین مضامین در "نوازنده گیتار"، تجزیه هویت است. پیکاسو با به تصویر کشیدن فیگور به صورت قطعات مجزا، حس انقطاع و گسستگی را القا می‌کند. این امر می‌تواند بازتابی از کشمکش‌های درونی پیکاسو با هویت خود به عنوان یک هنرمند و یک فرد در دنیایی باشد که دائماً در حال تغییر است.

علاوه بر این، فقدان هرگونه جزئیات واقع‌گرایانه در چهره نوازنده، حس ناشناخته بودن و بیگانگی را القا می‌کند. این موضوع می‌تواند به عنوان انعکاس عدم اطمینان پیکاسو از جایگاه خود در جهان و جستجوی مداوم او برای معنا و هویت تفسیر شود.

اضطراب و تنش:

فضای کلی نقاشی آغشته به اضطراب و تنش است. خطوط شکسته و زاویه دار، رنگ‌های تیره و پالت محدود، حس آشفتگی و ناآرامی را در بیننده ایجاد می‌کنند. این امر می‌تواند بازتابی از اضطراب‌های درونی پیکاسو در مورد مسائل مختلفی مانند مرگ، پیری، خلاقیت و جایگاهش در جامعه باشد.

گیتار، که تنها وسیله قابل تشخیص در نقاشی است، اغلب به عنوان نمادی از تسلی و خودبیانگری تفسیر می‌شود. با این حال، در این اثر، گیتار به نظر می‌رسد که به طور نامناسبی در دستان نوازنده چنگ زده شده و حس ناتوانی و ناامیدی را القا می‌کند. این امر می‌تواند نشان‌دهنده تردیدهای پیکاسو در مورد توانایی خود در برقراری ارتباط با دیگران و یافتن معنای زندگی از طریق هنر باشد.

رابطه با پدر:

برخی از مفسران معتقدند که فیگور نوازنده گیتار نمادی از پدر پیکاسو است. رابطه پیکاسو با پدرش پیچیده و اغلب خصمانه بود و این می‌تواند در نحوه به تصویر کشیدن این فیگور در نقاشی منعکس شده باشد.

چهره نوازنده گیتار پیر و رنجور است و چشمانش به نظر می‌رسد که با غم و اندوه به دور دست خیره شده‌اند. این تصویر می‌تواند بازتابی از دیدگاه پیکاسو نسبت به پدرش به عنوان فردی شکسته و ضعیف باشد که نتوانست انتظارات او را برآورده کند.

علاوه بر این، گیتار می‌تواند به عنوان نمادی از قدرت و اقتدار پدر تفسیر شود. در دستان نوازنده، گیتار بی‌اثر و بی‌فایده به نظر می‌رسد، که نشان‌دهنده تمایل پیکاسو برای رهایی از سلطه پدر و یافتن هویت خود به عنوان یک هنرمند مستقل است.

خلاقیت و خودویرانگری:

با وجود لحن غم‌انگیز و مضطرب نقاشی، "نوازنده گیتار" را می‌توان به عنوان جشن خلاقیت نیز تفسیر کرد. استفاده پیکاسو از کوبیسم برای تجزیه و دوباره مونتاژ واقعیت، بیانگر تمایل او به کاوش در دنیای اطرافش به روش‌های جدید و بدیع است.

در عین حال، می‌توان این نقاشی را به عنوان بازتابی از تمایلات خودویرانگرانه پیکاسو نیز دید. نوازنده گیتار، با فیگور خمیده و نحیف خود، به نظر می‌رسد که در حال فرسایش و نابودی است. این امر می‌تواند به عنوان استعاره‌ای از مبارزه پیکاسو با اعتیاد به الکل، افسردگی و سایر شیاطین درونی تفسیر شود.


روانکاوی به زبان ساده قسمت سوم

 


روانکاوی به زبان ساده قسمت سوم:




درین قسمت میخواهیم راجع به دوره های کاری و نظری فروید صحبت کنیم و آنهارا توضیح دهیم.

دوره های کاری فروید از دیدگاه نظری:

1)1870تا1880: دوره ی پیش آگاهی:

_تاکید بر هیستری و استفاده از هیپنوتیزم در درمان

_معرفی مفهوم ناخودآگاه

2)1880 تا 1900: دوره ی توپوگرافی:

_ارائه ی مدل سه گانه ی ذهن(نهاد،من و فرامن)

_تمرکز بر سرکوب و مکانیزم های دفاعی

_توسعه نظریه های مربوط به میل جنسی و رشد روانی جنسی

3)1900تا 1920:دوره ی پیش روانکاوی:

_تاکید بر ساختار های شخصیت

_معرفی مفهوم غریزه ی مرگ

_بررسی اضطراب و تعارضات روانی

4)1930تا 1930:دوره ی روانکاوی:

_تمرکز بر انرژی روانی و توزیع آن بین ساختار های شخصیت

_معرفی مفهوم لیبیدو بعنوان منبع اصلی انرژی روانی

_بررسی مراحل رشد روانی(دهانی،مقعدی،فالیک و تناسلی)

5)1930تا1939: دوره ی بازنگری:

_اصلاح نظریه های قبلی در مورد غریزه ی مرگ،اضطراب و ساختار شخصیت

_تاکید بر اهمیت روابط بین فردی و جامعه در رشد روانی


همانطور که مشاهده میکنید؛فروید در طول زندگی حرفه ای خود تغییرات نظری بسیاری داشته که نشان از علمی بودن کار او دارد.فروید خودش بزرگترین منتقد خودش بشمار می آید و نظریات گذشته ی خود را نقد و بررسی میکند و در دوره های اخر زندگی با مفاهیمی مثل غریزه ی مرگ و توجه به روابط اجتماعی و فردی در ساختار رشد فرد و تاثیر آن رو ی ساختار شخصیت،تغییرات بزرگی بر روند روانکاوی پس از خود باقی نهاد و علم روانکاوی پس از خود را در نقطه ابهام بزرگی باقی نهاد.

حال ما با پرداخت به هرکدام ازین مراحل بطور جداگانه هرکدام را بررسی میکنیم تا مفاهیم اولیه ی روانکاوی فروید را بهتر درک و لمس کنیم و بفهمیم که منظور فروید و روانکاوی از هرکدام از گزاره های بالا دقیقا چه بوده؟


_دوره ی تاکید بر هیستری و استفاده از هیپنوتیزم در نظریه ی فروید:

محدوده ی زمانی:1870تا 1880:

در اواخر قرن نوزدهم،هیستری یک اختلال عصبی عمدتا رایج در میان زنان بود که با علائم جسمانی مانند فلج،بی حسی و درد بدون علت جسمانی مشخص میشد.

این علائم تاثیرات ناتوان کننده  و مختل کننده ای بر روی زندگی روزمره ی بیماران داشتند.

فروید در آن زمان یک پزشک اتریشی بود که به مطالعه ی هیستری و راه های درمان آن علاقمند شده و تحت تاثیر کار ژان مارتن شارکو،متخصص مغز و اعصاب فرانسوی،که از هیپنوتیزم برای درمان هیستری استفاده میکرد،قرار گرفت.

فروید هیپنوتیزم را بعنوان ابزاری برای کشف ریشه های ناخودآگاه علائم هیستری در فرد درنظر میگرفت و وقتی بیماران را در حالت هیپنوتیزم قرار میداد از آنها میخواست افکار و احساسات و خاطرات خود را بیان کنند.

فروید درین فرایند های هیپنوتیزم متوجه شد که تعداد زیادی از بیماران هیستریک خاطرات وحشتناک و آسیب زایی داشتند که از آگاهی آنها پاک شده بود و به ناخودآگاه آنها رفته بود و در دسترس آگاهی آنها نبود.

او به این نتیجه رسید که ریشه ی این مشکلات جسمانی،خاطرات سرکوب شده ی ناخودآگاه هستند.


مفهوم ناخودآگاه:

تجربه ی فروید با بیماران هیستریک او را به این نتیجه رساند که ناخودآگاه نقش اساسی در سلامت روان و افکار و احساسات و خاطرات فرد  دارد.

او ناخودآگاه را بخش پنهان ذهن که افکار و احساسات و خاطرات در آن ذخیره میگردند تعریف کرد.

او معتقد بود که ناخودآگاه دائما در حال تاثیر بر افکار و احساسات و رفتار ماست و در اکثر مواقع ما از آن آگاه نیستیم.


سرکوب:


فروید سرکوب را یک مکانیسم دفاعی اصلی در نظر گرفت که بر اساس آن خاطرات و افکار و احساسات در ناخودآگاه دفن میشوند و از خودآگاه و آگاهی دور میگردند.

فروید سرکوب را عامل هیستری و سایر مشکلات روانشناختی معرفی میکرد.


این دوره در نظریه ی فروید تاثیر بسیار زیادی گذاشت و باعث شکل گیری نظریات اولیه ی فروید در روانشناسی شد و همچنین او به نقض ناخودآگاه در رفتار و خاطرات و سلامت روان پی برد و استفاده از هیپنوتیزم به او اجازه ی این را داد تا بتواند به افکار و احساسات و خاطرات ناخودآگاه بیماران خود دسترسی داشته باشد و آنهارا کاووش کند که پایه های نظریات بعدی او را شکل دادند.

مثال:


یکی از مشهورترین بیماران فروید، آنا او، زنی جوان بود که از علائم هیستری مانند فلج و بی‌حسی رنج می‌برد.

فروید با استفاده از هیپنوتیزم، متوجه شد که علائم آنا ناشی از خاطرات سرکوب شده از سوء استفاده جنسی در دوران کودکی بود.


_دوره ی معرفی ناخودآگاه در نظریه ی فروید

در اواخر قرن نوزدهم ذهن انسان همچنان یک قلمرو ناشناخته بشمار می آمد و کار فروید با بیماران هیستری که علائم جسمانی بدون علت جسمی مشخص داشتند باعث جذب اوم به مفهوم ناخودآگاه و کاووش او در این زمینه گشت.

 تجلی ناخودآگاه:

فروید از طریق هیپنوتیزم متوجه ناخودآگاه شد.

او در طی جلسات هیپنوتیزم متوجه خاطرات و افکار و احساساتی در افراد شد که در زمان های دیگر افراد به آنها دسترسی نداشتند و یادشان نبود و انها اکثرا خاطرات وتجربیات اسیب زا و ناخوشایند دوران کودکی فرد مرتبط بودند که در حالت عادی دسترسی به آنها امکان پذیر نبود.

پس فروید به این نتیجه رسید که این افکار و احساسات و خاطرات و تجربیات اسیب زا و ناخوشایند دوران کودکی از خودآگاه به ناخودآگاه فرد رفتند و مفهوم ناخودآگاه را کشف کرد اما بر اساس چه مکانیسمی این انتقال از خودآگاه به ناخودآگاه صورت گرفته بود؟

دراینجا فروید مفهوم سرکوب را تعریف میکند.


نقش سرکوب:

فروید مهم ترین مکانیسم دفاعی را سرکوب در نظر گرفت که از طریق آن ذهن خاطرات و تجربیات و افکار و احساسات ناخوشایند و اسیب زا را از خودآگاهی به ناخودآگاه میبرد.و از دسترس فرد دور نگه میدارد.

همچنین او معتقد بود که این خاطرات سرکوب شده میتوانند منجر به بیماری ها ی روانشناختی و اضطراب و هیستری و سایر علائم بشوند.


تفسیر رویاها:

فروید رویاهارا یک دریچه به سوی ناخودآگاه در نظر میگرفت.

فروید اینطور در نظر میگرفت که در رویاها،خودآگاه کمترین دخالت را دارد و ناخودآگاه در ازادی عمل بیشتری قرار میگیرد و بهمین دلیل با تحلیل رویا ها و نمادهای داخل رویا ها میتوان به ناخودآگاه دسترسی پیدا کرد.

او همچنین در کتاب معروفش بنام"تفسیر رویا" رویاها را نمادی از افکار و خواسته های ناخودآگاه میداند که در قالب تصاویر و نمادها پنهان میشوند.

با تجزیه و تحلیل رویا ها میتوان به پیچیدگی های ناخودآگاه و ذهن دست یافت.


کشف پدیده ی ناخودآگاه فروید باعث بوجود آمدم روش رواندرمانی روانکاوی در روانشناسی معاصر شد و تاثیر شگرفی بر روانشناسی گذاشت ودر این روش درمانی از تحلیل رویا و هیپنوتیزم بعنوان راه هایی برای دسترسی به محتویات ناخودآگاه و درمان بیماران استفاده میکردند.

دوره معرفی مفهوم ناخودآگاه در نظریه فروید نقطه عطفی در تاریخ روانشناسی بود. 

این دوره به ما آموخت که ذهن انسان بسیار بیشتر از آنچه که به نظر می‌رسد پیچیده است و ناخودآگاه نقشی اساسی در افکار، احساسات و رفتار ما ایفا می‌کند. 

ایده‌های فروید، علیرغم چالش‌ها و نقدها، همچنان به ما در درک بهتر خودمان و دنیای اطرافمان کمک می‌کنند.


دوره ی ارائه ی مدل های سه گانه در نظریه ی فروید(نهاد،من و فرامن)


در اوایل قرن بیستم فروید بدنبال راهی برای سازماندهی و درک پیچیدگی های ذهن انسان بود و همچنین تجربیات و مطالعاتش بر بیمارانش در زمینه ی روانشناسی و عصب شناسی اورا در زمینه ی تعریف یک مدل ساختاری از ذهن سوق داد.


مدل سگانه ی ساختار ذهن:


فروید در سال 1915 در کتاب"روانشناسی ناخودآگاه" مدل سه گانه ی خود را از ساختار ذهن انسان اینگونه ارائه میدهد:


_نهاد:

نهاد بخش ابتدایی یا غریزی شخصیت انسان است که شامل غرایز و تکانه های اولیه ی انسانی مثل میل جنسی،میل به پرخاشگری و میل به حفظ خود میشود.

نهاد یا اید از طریق فرایند اولیه عمل میکند که بر اساس اصل لذت و زندگی است و به دنبال ارضای لذت ها و نیاز های فوری و خواسته های فوری بدون توجه به واقعیت ها و محدودیت ها و عواقب موجود است و به هیچ محدودیت و واقعیتی در جهان واقعی نمی اندیشد و میشود گفت نقطه ی اشتراک بین انسان و حیوانات است که به سمت غرایز اولیه میکشاند.


برای مثال:


فرض کنید که شما در حال قدم زدن در خیابان هستید و ناگهان بوی نان تازه از یک نانوایی به مشام شما می‌رسد.

نهاد شما ممکن است شما را به سمت داخل نانوایی و خرید یک نان گرم و خوشمزه سوق دهد،

بدون توجه به اینکه آیا گرسنه هستید یا خیر و یا اینکه خوردن نان با رژیم غذایی شما مغایرت دارد یا نه.


من یا ایگو:

من یا ایگو یک نقش واسطه ای بین نهاد و واقعیت دارد. وظیفه ی "من" اینست که بین خواسته های معمولا نابهنجار نهاد و الزامات فرامن و محدودیت های دنیای واقعی یک تعادل برقرار بکند تا نیاز های انسان با توجه به شرایط موجود به بهترین شکل و مناسب ترین شکل و با کمترین ضرر ارضا بشود.

ایگو یا من از طریق فرایند ثانویه عمل میکند یعنی بر اساس واقعیت عمل میکند و بدنبال راه های برای ارضای نیاز ها به گونه ای قابل قبول و سازگار با واقعیت و فرامن است.


مثال:

شما در حال قدم زدن در خیابان هستید و بوی نان تازه به مشام شما می‌رسد.

من شما به شما یادآوری می‌کند که به تازگی وعده غذایی خود را خورده‌اید و نیازی به نان ندارید.

همچنین به شما یادآوری می‌کند که خوردن نان با رژیم غذایی شما مغایرت دارد و ممکن است باعث چاقی شما شود.


من شما را به سمت ادامه مسیر و نادیده گرفتن بوی نان راهنمایی می‌کند.


فرامن یا سوپر ایگو:


فرامن یا سوپر ایگو از نظر فروید همان وجدان اخلاقی یا ایدئال گرای شخصیت در نظرگرفته شده است.

این بخش همان ارزش ها و هنجارها و قوانینی است که از طریق تربیت و محیط و جامعه آموخته ایم.

فرامن،برای سرکوب خواسته های نهاد و هدایت من به سمت رفتارها ی اخلاقی و متناسب با هنجار های اجتماعی و قابل قبول در جامعه و مورد پذیرش تلاش میکند.


برای مثال:


شما در حال قدم زدن در خیابان هستید و بوی نان تازه به مشام شما می‌رسد.

فرامن شما به شما یادآوری می‌کند که دزدی نان کار اشتباهی است و شما باید به نانوایی پول نان را بدهید.


تعاملات ایگو،اید و سوپرایگو


این سه بخش دائما در حال تعارض و تعامل با یکدیگرند و بر افکار و احساسات و رفتار ما تاثیر مستقیم میگذارند و منشاء تاثیرات هستند.

تعارض بین این سه بخض من،نهاد و فرامن که توسط من،وساطت میشود منبع اصلی اضطرابات و تنش های روانی بسیار است.

برای مثال:

شما در حال قدم زدن در خیابان هستید و بوی نان تازه به مشام شما می‌رسد.

نهاد شما شما را به سمت دزدیدن نان از نانوایی سوق می‌دهد،

در حالی که فرامن شما به شما یادآوری می‌کند که دزدی کار اشتباهی است.

من شما باید بین این دو خواسته متضاد تعادل برقرار کند و تصمیم بگیرد که چه کاری انجام دهد.


فروید همچنین با شناخت این سه مفهوم توانست بسیاری از اختلالات اعصاب و روان را با این تعاریف توضیح دهد و تحلیل کند.

در قسمت های بعدی مجموعه ی روانکاوی به زبان ساده به ادامه ی نظریات فروید میپردازیم.



۱۴۰۳ اردیبهشت ۱۸, سه‌شنبه

درامد دلاری قسمت دوم

 سلام به همه دوستان عزیز با یک پست دیگر از مجموعه پست های کسب درآمد دلاری خدمت شما هستیم.




امروز یک سایت مخصوص که خیلی زیاد برای ایرانی ها خوب هست رو معرفی می‌کنم بهتون.
یک سایت کلیکی بسیار موفق که اگر کمی وقت بگذارید امکان درامد های بالا ازین سایت برای ایرانی ها فراهم هست.

همانطور که در پست های قبلی هم گفتم،ما امروزه برای گذران زندگی به درامد دلاری احتیاج داریم.شاید نیاز هم کلمه ی درستی نباشه.بله ما احتیاج داریم به اینکه از یک کانال مطمئن یک درامد مطمئن که تحت تاثیر تورم نباشد داشته باشیم.
اما چطور می‌شود درامد دلاری کسب کرد؟
مگر ایران تحریم نیست؟مگر همه کشور ها ایران را تحریم نکرده اند؟پس ما چگونه درامد دلاری کسب کنیم؟
درست است که ایران تحریم است اما بعضی از سایت هایی که کارشان تبلیغ است و بابت تبلیغ به کاربران جوایز نقدی میدهند،برای کل دنیا امکان این کار وجود دارد.
البته در بعضی مواقع برای ایرانیها امکانش وجود ندارد که در پست قبل توضیح دادم چکار می‌شود کرد.
اما در بعضی مواقع مثل راهکار امروز،نیازی به درگاه بانکی خارجی نیست و شما از ایران خیلی راحت می‌توانید دلارهایتان را نقد کنید.

سایتی که می‌خواهم به شما معرفی کنم دو کانال درامد زایی دارد که بطور جداگانه به شما توضیح می‌دهم:
۱:رفرال مارکتینگ:
شما به ازای ثبت نام هر فرد جدید با کد معرفی شما،یک دلار جایزه میگیرید.
یعنی شما می‌توانید تمرکز کنید و فقط مجموعه سازی کنید و برای مثال با دعوت ۱۰نفر از دوستان ۱۰دلار جایزه میگیرید که می‌شود ۶۷۰هزارتومان.

۲:دیدن تبلیغات:
برای مشاهده ی تبلیغات در این سایت،خود سایت هربار که واردش می‌شوید برای شما ۵عدد تبلیغ در نظر می‌گیرد و می‌توانید با دیدن این تبلیغات بین ۳۰تا ۷۰سنت درامد داشته باشید.
این تبلیغات کاملا رندوم و کوتاه هستند و می‌شود روزی چند بار وارد سایت شد و تبلیغات را مشاهده کرد و محدودیتی درین زمینه ندارد.

اسم سایت چیست؟
https://wintub.com/?r=11359009
لینک سایت این هست که شما وارد شده و ثبت نام میکنید و سپس می‌توانید در قسمت dashboard ویدئو هارا نگاه کنید یا در قسمت refral کد معرفی خود را بگیرید و به دوستانتان بدهید.

البته این سایت یک بدی دارد و آنهم تبلیغات خیلی زیاد است که شاید شمارا اذیت کند.حجم تبلیغات سایت بسیار بالاست شما هر کلیکی که میکنید یک تب تبلیغاتی جدید باز میشه که میتونه آزاردهنده باشه.

چطور پول را میتوانم نقد کنم؟

به قسمت جذاب رسیدیم.
در این سایت قسمتی تحت عنوان wirhdraw وجود دارد که گزینه های مختلفی برای نقد پول شما وجود دارد.
اما ما در ایران تنها به گزینه ی webmoney دسترسی داریم.

وبمانی یک ارز دیجیتال است که می‌شود در ولت خرید و فروش کرد شما میتوانید کل پول خود را بصورت وبمانی در ولت دریافت کنید و بعد در صرافی ها به ریال تبدیل کنید و از درامدتون لذت ببرید.

این سایت یکی از آسون ترین سایت ها برای کسب درآمد دلاری از داخل ایران هست پیشنهاد میکنم هرگز این فرصت رو از دست ندید و هرچی سریع تر ازش استفاده کنید.


#درامد_دلاری

@maddgirlnotes

۱۴۰۳ اردیبهشت ۱۶, یکشنبه

من هیچم

من به این اوراق کهن می اندیشم 
به اسرار میان حروف 
به پژواک طعم فراموشی آن لحظه ی مقدس با عطر بلوط و نارگیل تزئین شده
من از جاده ی میان نیستی و پوچی امده ام
من راز نُت های پنهان پیانو های خاک خورده را میدانم
و از دل اعداد ناشناخته ی دفتر ریاضی های اول دبستانی ها امده ام
آه 
باد می اید 
و من ب عمق تاریخ می اندیشم 
به همانجا که یک شب شعر خودکشی کرد
و تاریخ از درون یخ زد 
و خورشید برای همیشه بار سفر بست...

~مانا

شعر "شاعرانه ای خسته"

  شاعرانه ای خسته در تلاطم امواج بی انتهای معصوم و من این عدم را از چشمان گریان شب خواندم و من این عدم را از زیبایی گل ها دانستم و از هیاهوی...