Translate

۱۴۰۳ خرداد ۱۱, جمعه

شاعر از خواب پرید

شاعر از خواب پرید 

و به سوی پنجره ی روبه آبی ایستاد

و تبسم درخشید 

و خورشید سرود می‌خواند 

و مرغان هوا ترانه ی رهایی و شعر آزادگی سر می‌دادند.

در تلالو نور یک امید پیدا بود

یک امید با عطر درختان بلوط و رز های آبی کناره ی ساحل

و به لبخند سلامی کرد

و شادی پر پروازش را در آغوش نسیم نهاد 

و پنجره همچنان می‌درخشید 

و پنجره همچنان زندان بود

و اتاق همچنان پر از دیوار های خشم و انبوه سکوت

و زمزمه ی موریانه های جمع شده زیر تکه چوب های کهنه و پوسیده ی میز مطالعه

و آه کشیدن شاعری که پشت پنجره ایستاده بود...


~مانا



هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

شعر "شاعرانه ای خسته"

  شاعرانه ای خسته در تلاطم امواج بی انتهای معصوم و من این عدم را از چشمان گریان شب خواندم و من این عدم را از زیبایی گل ها دانستم و از هیاهوی...