Translate

۱۴۰۳ خرداد ۱۱, جمعه

روان اسطوره شناسی قسمت اول

روان اسطوره شناسی در نظریات فروید و یونگ:


۱_زیگموند فروید:


فروید هر چند اسطوره شناسی به معانی اخص کلمه نیست، اما توجه او به اسطوره و اسطوره شناسی در مباحث روانکاوی، یکی از مهمترین عوامل رشد و گسترش این رشته تا به امروز بوده است. واضح است که رویکر فروید به اسطوره را باید در علم روان شناسی جستجو کرد. فروید در "تفسیر خواب" و "توتم و تابو" به این مساله می پردازد و در کتاب تفسیر خواب خود، از اسطوره های اودیپ و الکترا در تبیین نظریه خود درباره عقده های جنسی کودک نسبت به والدین می پردازد.«رابطه روانکاوی و اسطوره، این دو حوزه همواره با هم پیوند ویژه ای داشته اند و مسأله فقط به سودمند بودن استفاده از اسطوره های اودیپ و ناسیوس برای نظریه فروید محدود نمی شد. فروید در کتاب تفسیر خواب، در تحلیل اسطوره اودیپ، بر این باور است که اسطوره دریچه ای گشوده شده بر آرزو ها و ترس های سرکوب شده بشر است. البته باید گفت هدف اصلی وی تدوین یک نظریه روانکاوی بر اساس اسطوره شناسی نبود و او در مواردی معدود، تفسیری پرداخته شده از اسطوره به دست می دهد.» (مخبر،1396 : 63-64)


 

2- کارل گوستاو یونگ 

یونگ به توصیه فروید بود که پا به عرصه مطالعات اسطوره شناسی گذاشت که از این رهگذر رشته تازه ولادت یافته ی روانکاوی را پربارتر سازد. اما این مطالعات ذهن یونگ را بیش از آنچه تصور داشت مشغول خود کرد.پیشروی یونگ تا حدی بود که روانکاوی را به رشته ای زیرشاخه اسطوره شناسی بدل کرد. در حالی که فروید عمدتا بیان کشمکش جنسی را اسطوره می پنداشت، یونگ نشانه هایی به سوی معنای قدسی را جستجو می کرد. به عقیده یونگ روان آدمی از سه بخش 1- من 2 – ناخودآگاه فردی 3 – ناخودآگاه جمعی تشکیل می شد که در کنش متقابل با یکدیگر قرار گرفته اند. او از اسطوره در مفهوم کهن الگو در اندیشه روانکاوی خود بهره گرفت.(مخبر،1396 : 78) از نظر وی ناخود آگاه فردی حاوی خاطرات و امیال سرکوب شده اند و ناخود آگاه جمعیست که کهن الگو ها و غرایز را در بر دارند. در نگاه او دو راه اصلی ارتباط با نا خودآگاه جمعی، اسطوره و رویاست.

 

از دیدگاه یونگ، اسطوره نه به دنیای خارجی بلکه به ذهن انسان باز می گردد، در نتیجه قرائت او از اسطوره قرائتی نمادین است. او مدعی است که هر کسی نه تنها با نیازی به دنیا می آید که اسطوره پاسخگوی آن است بلکه با خود اسطوره ها و محتوای آن ها به دنیا می آید. و این کهن الگو ها هستند که تجربه را شکل می دهند و نه به عکس. (Rensma, 2009) کهن الگو ها تیپ های شخصیتی یا رویداد های نمادینی هستند که در اسطوره های متعلق به فرهنگ های مختف به دفعات ظاهر می شوند و رفتار مشابهی دارند.آن ها ذاتی هستند؛ پیش داده های جمعی و نتیجه تکامل بشرند. کهن الگو ها خودشان قابل بازنمایی نیستند و آنچه آن ها را قابل درک می کند دیدن اثراتشان در قالب تصویر ذهنی و اندیشه کهن الگوییست. کمبل درباره کهن الگوهای یونگی می گوید : «کهن الگو در اصل یک مفهوم زیست شناختی و یک (مرکز عصبی- روانی) است که نتیجه تکامل و به عبارت دیگر محصول انتخاب طبیعی است. کهن الگو چیزیست که باعث می شود یک ارگانیسم به شیوه ای بسیار برنامه ریزی شده، به محرک های کلیدی موجود در محیط آن ارگانیسم پاسخ دهد.» (Campbell, 1960:65)



 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

شعر "شاعرانه ای خسته"

  شاعرانه ای خسته در تلاطم امواج بی انتهای معصوم و من این عدم را از چشمان گریان شب خواندم و من این عدم را از زیبایی گل ها دانستم و از هیاهوی...