وب نویسی تفریح است یا شغل؟
من از وقتی تولید محتوا میکنم وب نویسی برایم شغل شده و دائما به این فکر میکنم که چطور میتوانم در قالب همین شغل،تفريح که نمیشود گفت،به شکلی خودم را با نوشتن تخلیه کنم.
نوشتن برای من تفریح است کار است و همه چیز است حتی درمان است.من بدون نوشتن نمیتوانستم خودم را به اینجا برسانم که بتوانم کار بکنم و کار کردنم مفید واقع بشود.نوشتن مرا به اینجا رسانده است.من هر چه دارم از نوشتن دارم.آنقدر مینویسم تا دیگر دفتر و خودکار یا همان به اصطلاح خودمان کیبورد خجالت بکشد و پا پس بکشد و به دور از آن شما غلطم کردن بیفتد.
من را وقتی به نوشتن میفتم ندیده اید من نمیتوانم پشت گوشی همراه و این ماسماسک های لبتاب و اینها درست بنویسم اما در دفتر خودکاویم میبینی یک شب در عرض یک ساعت بیست صفحه نوشته ام یا حتی بیشتر و خسته نیستم و احساس خالی بودن میکنم و به من احساس آرامش میدهد کل این فرآیند نوشتن.
نمیدانم مرضی است دردی است چیست آخ عاقبتش؟
اما هرچه هست چیز بدی نیست من که راضیم و فکر میکنم خوب است و به دردم میخورد و وقتی مینویسم اعتماد به نفس میگیرم و حالم بهتر میشود و تأثیرات روانی بسیاری روی من دارد این نوشتن.
بطوری گویی تمام آنچه در ذهنم در آن اعماق ذهنم انباشه شده است با این نوشتن ها به روی کاغذ می آید و ذهنم را باز میکند.برای من که با هزارنوع درد و مرض سر و کله میزنم خب فکر میکنم چیز بدی نباشد نه؟بنظرم اما شما هم امتحان کنید.
امتحانش که ضرری ندارد که.یک نوشتن است دیگر آپولو هوا کردن که نیست البته ببخشید ها جسارت نشود من درک میکنم که چقدر نوشتن میتواند سخت و طاقت فرسا باشد اما من دارم از قانون عادت میگویم.
قانون عادت میگوید شما هر کاری را ۲۱ روز انجام دهید میشود عادت روزمره ی شما که میتوانید از آن پس دیگر با خیال راحت آن را آنجا بدهید.
حالا من آن را کمی آسانش کرده ام آخر مگر میشود کشی که یک روز هم نمیتواند آنقدر دقیق بنویسد آنوقت بتواند ۲۱روز بنویسد؟
من میگویم ابتدا بیایم فقط هرچهدر ذهن داریم در حد چند جمله تنها چند جمله بنویسیم و سپس دفتر را ببندیم یا اگر حوصله داشتیم آن را یک نگاه بیندازیم و بعد ببندیم.
خیلی ساده است دیگربیش از این حوصله ی توضیح ندارم همش اضافات هست و در پست های مختلف راجبش مفصل بحث کرده ام و گفته ام چه در اینجا و چه در پلتفرم های اجتماعی بطور کامل بیان کرد.
حالا چه شد که بحث به اینجا رسید؟نکته این است که به یاد نمی آورم دوست ندارم هم به یاد بیاورم ترجیح میدهم به نوشتن ادامه بدهم و بنویسم این نگاره ی پر زرق و برق را به تصویر بکشم و زودتر آن را از معنا تهی تر از آنچه هست نمایم.
ازین نوشته های ادبی هم میشود نوشت یعنی باید ذوق شاعری داشت باید نگاه شاعرانه داشت به هرچه در اطراف میبینی باید گل هارا شاعرانه بنگری و نیلوفر هارا و نرگس هارا و کبوتر هارا
بالاخص کبوتر هارا.
من نفرین کبوتر هارا زیاد شنیده ام و همچنین سایه وحشت نیمکت هارا نوشتن آسان است فقطباید قلمی ره به باد بسپاری. دیگر خودش به حرکت میفتد و میرود آنقدر پیرود تا به هر بیراهه دلش خواست بکشد و کثیف و زار به چشمه ی پاک رویای مهتاب برسد و عطر جاودانگی ستارگان ابدی را بنوشد.
نوشتن زیباست آری باید وصف کنی باید یاد بگیری وصف کردن را و زیبایی را...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر