Translate

۱۴۰۳ خرداد ۱۱, جمعه

روانکاوی به زبان ساده قسمت چهارم

 روانکاوی به زبان ساده قسمت چهارم


در جلسه ی قبلی روانکاوی به زبان ساده درمورد دوره های کاری فروید تا جایی که ساختار های شخصیتی نهاد،من و فرامن را توضیح داده بود و نقش آنها در تعارضات و اضظراب ها را توضیح دادیم در این جلسه ادامه ی بحث جلسه ی قبلی را پیش میگیریم.


دوره ی بعدی از کار نظری فروید در روانکاوی،دوره ی تمرکز بر سرکوب و مکانیزم های دفاعی در نظریه ی فروید را بررسی میکنیم:


زمینه:

در اواخر دهه 1890 و اوایل 1900،فروید بطور شگفت زده ای به نقض سرکوب و مکانیسم های دفاعی در روان انسان علاقمند شد.

او مشاهده میکرد که بیمارانش چطور خاطرات و افکار و تجربیات و احساسات ناخوشایند و اسیب زا را از خودآگاه خود دور میکنند و این امر منجر به اضطراب و بیماری و علائم جسمانی و هیستری در آنها میشود.


مفهوم سرکوب:

فروید سرکوب را کلیدی ترین و مهم ترین مکانیسم دفاعی انسان در نظر گرفت که ذهن از طریق آن خاطرات و تجربیات و افکار و احساسات ناخوشایند و اسیب زا و اضطراب آور و غیر قابل قبول را از آگاهی دور نگه میدارد.

درحالیکه این خاطرات و تجربیات در ناخودآگاه ذهن باقی می ماند و میتواند همچنان بر افکار و احساسات و رفتار ما تاثیر خود را بگذارند.


مکانیسم های دفاعی:

فروید در طول زندگی حرفه ای خود مکانیسم های دفاعی مختلفی را شناسایی و توصیف کرد که بطور ناخودآگاه توسط ذهن برای مقابله با اضطراب و محافظت از عزب نفس و حفظ ثبات روانی بکار گرفته میشوند.

این یعنی مکانیسم های دفاعی در تعریف اولیه ی خود کاربرد مثبتی میتوانند ایفا کنند اما وقتی شدید میشوند و شدت میابند میتوانند باعث اضطراب دوچندان و علائم بیماری در فرد بشوند.

مکانیسم دفاعی مقابله ی ذهن خودآگاه با خاطرات و تجربیات ناخوشایند و پس راندن آنها به ناخودآگاه جهت محافظت است که گاهی تاثیر عکس دارد.

در اینجا برخی از مهم ترین مکانیسم های دفاعی که فروید نام برده را مثال میزنیم:


_انکار:انکار یعنی رد واقعیت یا تجربه ی ناخوشایند به شکلی که گویی اصلا وجود خارجی در واقعیت نداشته،هست.

_فرافکنی:فرافکنی به معنای نسبت دادن افکار و احساسات و خواسته های ناخواسته ی ناخودآگاه به شخص و اشخاص یا چیز های دیگر است.

_توجیه:ارائه ی دلایل و توجیهات و بهانه هایی برای رفتارها و افکار غیرقابل قبول و اشتباه و ناخواسته در فرد است.

_سرکوب:سرکوب همانطور که در بالا گفته شد بمعنای هل دادن افکار و احساسات و تجربیات ناخوشایند به ناخودآگاه است.

_پالایش(والایش):تبدیل غرایز و تکانه های غیر قابل قبول به اشکال قابل قبول تر مانند فعالیت های تفکری و هنری و ورزشی و خلاقانه ی فکری است.


تاثیر بر روانشناسی:


تمرکز فروید بر سرکوب و مکانیزم‌های دفاعی، درک ما از رفتار انسان را به طور قابل توجهی ارتقا داد.

او نشان داد که چگونه ذهن ما برای مقابله با چالش‌های داخلی و خارجی از استراتژی‌های مختلفی استفاده می‌کند.


مثال:


فرض کنید که شما در دوران کودکی مورد سوء استفاده جنسی قرار گرفته‌اید.

این تجربه ممکن است برای شما بسیار آسیب‌زا و ناراحت‌کننده باشد.

ذهن شما ممکن است برای مقابله با این درد و رنج از مکانیزم دفاعی سرکوب استفاده کند.

خاطرات سوء استفاده را به ناخودآگاه شما هل می‌دهد و شما را از آگاهی از آنها دور نگه می‌دارد.


این سرکوب ممکن است در کوتاه‌مدت به شما کمک کند تا با تجربیات آسیب‌زا کنار بیایید.

اما در درازمدت، می‌تواند منجر به مشکلات مختلفی مانند اضطراب، افسردگی، مشکلات روابط و عزت نفس پایین شود.


آگاهی از مکانیزم‌های دفاعی می‌تواند به شما کمک کند تا آنها را در خودتان شناسایی کنید و بفهمید که چگونه بر افکار، احساسات و رفتار شما تأثیر می‌گذارند.

این آگاهی می‌تواند اولین قدم در غلبه بر مشکلات روانشناختی ناشی از سرکوب و سایر مکانیزم‌های دفاعی باشد.


_دوره ی نظریه های رشد روانی_جنسی و میل جنسی در نظریه ی فروید:


زمینه:


در اوایل قرن بیستم، فروید به طور فزاینده‌ای به نقش میل جنسی در رشد و شخصیت انسان علاقه‌مند شد.

او مشاهده کرد که چگونه میل جنسی در کودکان از سنین پایین آشکار می‌شود و در مراحل مختلف زندگی شکل می‌گیرد.


مراحل رشد روانی_جنسی:

فروید در نهایت در کتاب"سه مقاله در مورد نظریه س جنسی"(1905)،نظریه ی خود را درمورد رشد روانی_جنسی ارائه داد./

او معتقد بود انسان در طریق 5مرحله ی رشد روانی جنسی تکامل میابد که در هر مرحله بر یک ناحیه ی شهوانی خاص متمرکز است.


_مرحله ی دهانی(0تا18ماهگی):در این مرحله لذت از طریق مکیدن و جویدن و سایر فعالیت های دهانی مانند خوردن شیر مادر بدست میاید.

_مرحله ی مقعدی(18تا36ماهگی):در این مرحله لذت کودک از طریق دفع مدفوع و یا کنترل مدفوع بدست می آیدو

_مرحله ی فالیک(3تا6سالگی):در این مرحله لذت بر روی اندام تناسلی کودک خلاصه میشود و او هرروز کنجکاوی بیشتری درمورد تفاوت های جنسیتی خود و دیگران میشود و کودکان برای اولین بار تفاوت های جنسیتی را درک میکند.

_مرحله ی نهفتگی(6سالگی تا بلوغ):دراین مرحله رشد جنسی تاحد زیادی متوقف شده و کودک بدنبال رشد مهارت های اجتماعی و فردی خود و کسب هویت اجتماعی و فردی در گروه همسالان است.

_مرحله ی تناسلی(بلوغ به بعد):در این مرحله میل جنسی دوباره فعال شده و فرد بدنبال ارضای نیاز های جنسی و عاطفی خود از طریق روابط صمیمی و پایدار عاطفی و جنسی میگردد.


نقش میل جنسی:

فروید معتقد بود که میل جنسی نیرو محرکه ی اصلی رشد شخصیت انسان در طی این مراحل است.و همچنین معتقد بود که این میل نه تنها بر افکار و احساسات ما بلکه بر رفتار،روابط و انتخاب های ما نیز تاثیر میگذارد.


فروید همچنین بر نقش تثبیت در نظریه ی رشد روانی جنسی نیز تاکید کرده است:

تثبیت زمانی اتفاق میفتد که انرژی روانی جنسی(لیبیدو) بطور بیش از حد بر یک مرحله ی خاص تمرکز کند و فرد در آن مرحله به اصطلاح گیر بیفتد و وارد مراحل بعدی رشد نشود که در این صورت اخلال در مراحل رشد پیش می آید و فرد نمیتواند مراحل رشد خود را کامل و درست و سالم طی کند و نیاز های جنسی روانی خود را سالم ارضا کند.

فروید همچنین معتقد بود که تثبیت در یک مرحله ی رشد روانی جنسی میتواند منجر به مشکلات مختلف و فزاینده ای در بزرگسالی مرتبط با آن مرحله بوجود بیاید از جمله مشکلات جنسی و مشکلا روابط و مشکلات عزت نفس و اضطراب و علائم جسمانی و اختلالات دیگر.

و همچنین او معتقد بود در صورت تثبیت فرد در یک مرحله ی رشد روانی جنسی،فرد وارد مراحل دیگر رشد روانی جنسی نمیشود.


مثال:


فرض کنید که کودکی در مرحله مقعدی رشد روانی-جنسی خود دچار تثبیت شده است.

این کودک ممکن است به طور بیش از حد بر نظم و کنترل تمرکز کند و در بزرگسالی وسواسی یا انعطاف‌ناپذیر باشد.


همچنین ممکن است در روابط خود با دیگران سلطه‌جو یا کنترل‌کننده باشد.


آگاهی از مراحل رشد روانی-جنسی و نقش میل جنسی می‌تواند به ما کمک کند تا خودمان و دیگران را بهتر درک کنیم.

این آگاهی همچنین می‌تواند به ما در شناسایی و حل مشکلات مربوط به جنسیت، صمیمیت و عزت نفس کمک کند.


دوره ی بعدی در نظریه ی فروید،دوره ی معرفی لیبیدو بعنوان منبع اصلی انرژی روانی در نظریه ی فروید است:


مفهوم لیبیدو:

در سال 1905 در کتاب"سه مقاله در باب میل جنسی"،فروید مفهوم لیبیدو را معرفی کرد.

فروید لیبیدو را انرژی روانی در نظر میگیرد که از غرایز و تکانه های اولیه ی انسان خصوصا غرایز و امیال جنسی انسان نشات میگیرد.

فروید همچنین معتقد بود که لیبیدو مانند یک جریان سیال در بدن انسان در حرکت است و میتواند در مناطق مختلف بدن متمرکز شود. و همین تمرکز لیبیدو بر مناطق مختلف بدن است که مراحل مختلف رشد روانی جنسی انسان را میسازد.


نقش لیبیدو:

فروید معتقد بود لیبیدو یک نقش اساسی در بسیاری از جنبه های زندگی انسان از جمله افکار و احساسات و هیجانات و روابط و رفتارهای انسان ایفا میکند .

او همچنین استدلال میکند که لیبیدو نه تنها میل جنسی را بلکه خلاقیت و انگیزه و تعاملات ما با دیگران و میل به هرکاری را هدایت میکند.


فروید در نظریه ی خود،لیبیدو را به دو بخش اصلی تقسیم میکند:

لیبیدوی اشیاء:این نوع لیبیدو به اشیاء و افراد خارجی هدایت میشود و اساس هر نوع رابطه و عشق و صمیمیت را در انسان تشکیل میدهد.

لیبیدوی خود:این نوع لیبیدو اما،بر خود فرد متمرکز است و اساس خود را شکل میدهد و باعث عزت نفس و اعتماد به نفس و احساس هویت و خود بودگی را تشکیل میدهد.


تاثیر مفهوم لیبیدو بر روانشناسی:

معرفی مفهوم لیبیدو انقلابی در درگ ما از انگیزه ی رفتارهای انسان ها بود.

فروید نشان داد که رفتارهای ما نه تنها توسط عوامل خودآگاه،که توسط عوامل ناخودآگاه قدرتمندی نیز هدایت میشوند که ما متوجه آنها نیستیم.

مثال:**


فرض کنید که شما در حال قدم زدن در خیابان هستید و بوی نان تازه از یک نانوایی به مشام شما می‌رسد. 

فروید ممکن است استدلال کند که بوی نان، لیبیدوی شما را تحریک می‌کند و شما را به سمت نانوایی سوق می‌دهد. 


این میل ناشی از "لیبیدوی اشیاء" شما است که به دنبال ارضای یک نیاز یا خواسته است.


در مقابل، اگر شما به رژیم غذایی خود پایبند باشید، "لیبیدوی خود" شما ممکن است قوی‌تر باشد و شما را از رفتن به نانوایی و خوردن نان باز دارد. 


در این سناریو، لیبیدوی خود شما به دنبال حفظ عزت نفس و سلامتی شما است.


آگاهی از مفهوم لیبیدو می‌تواند به ما کمک کند تا انگیزه‌های خود را بهتر درک کنیم و بفهمیم که چگونه افکار، احساسات و رفتار ما تحت تأثیر نیروهای ناخودآگاه قرار می‌گیرند. 


این آگاهی می‌تواند به ما در تصمیم‌گیری‌های آگاهانه‌تر، ایجاد روابط سالم‌تر و رسیدن به اهدافمان کمک کند.

دوره ی بررسی اضطراب و تعارضات روانی در نظریه ی فروید:


مفهوم اضطراب در نظریه ی فروید:

 فروید اضطراب را حالتی ناخوشایند و مبهم از ترس و وحشت و نگرانی در نظر گرفت که ناشی از تهدیدی درک نشده،چه واقعی و چه خیالی میدانست.

فروید دو نوع اضطراب اصلی را شناسایی میکند:

اضطراب نوروتیک و اضطراب واقعی:

اضطراب واقعی:ناشی از تهدیدات و خطرات خارجی واقعی است که برای بقای فرد خطرناک و تهدید آور هستند و اضطراب در این شرایط طبیعیست.

اضطراب نوروتیک:ناشی از تعارضات ناخودآگاه است و اغلب با ترس ها و افکار و رفتارها و احساسات و هیجاناتی همراه هست که فرد از آنها اگاه نیست و درناخوداگاه هستند.

فروید تعارضات روانی را هسته ی بسیاری از مشکلات و اختلالات روانی میدانست.

این تعارضات وقتی رخ میدهند که بخش های مختلف شخصیت مانند:نهاد و من و فرامن خواسته ها و نیاز های متفاوت و گاهی متناقض با یکدیگر دارند.

تعارض بین نهاد و فرامن:

نهاد خواستار ارضای فوری غرایز و تکانه‌ها است، در حالی که فرامن خواهان پیروی از قوانین و هنجارهای اخلاقی است. این تعارض می‌تواند منجر به احساس گناه، شرم و اضطراب شود.

تعارض بین میل و واقعیت: فرد ممکن است خواسته‌ها یا آرزوهایی داشته باشد که غیرواقعی یا غیرقابل دستیابی باشند. این تعارض می‌تواند منجر به ناامیدی، خشم و افسردگی شود.

تعارضات بین‌فردی: تعارضات با افراد دیگر، مانند اعضای خانواده، دوستان یا همکاران، می‌تواند منجر به اضطراب، استرس و مشکلات روابطی شود.


این دوره نیز تمام شد و در ادامه،ادامه ی کار فروید و بررسی نقد های کار فروید را بررسی میکنیم.








هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

شعر "شاعرانه ای خسته"

  شاعرانه ای خسته در تلاطم امواج بی انتهای معصوم و من این عدم را از چشمان گریان شب خواندم و من این عدم را از زیبایی گل ها دانستم و از هیاهوی...